انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٢٨
شاهد افزايش مشاركت و بسيج سياسى گروههايى هستند كه پيشتر از صحنه سياست خارج بودهاند و از سوى ديگر فاقد نهادهاى سياسى لازم براى جذب اين مشاركت مىباشند؛ يعنى جوامعى كه «نوسازى سياسى» در آنها رخ داده اما توسعه سياسى هنوز واقع نشده است.
٣. ماكس وبر
وى با الهام از مفهوم «سنت» كه در نظريه دوركيم آمده است، سه منبع براى مشروعيت و اقتدار سياسى برمىشمارد: سنت، قانون (عقلانيت) و كاريزما.
«اقتدار سنتى» مبناى وضعيت متعادل اجتماعى است. دو نيروى مختلكننده مىتوانند اين وضعيت را برهم زنند: نيروى عقلانيت و نيروى كاريزما. نيروى عقلانيت مىتواند نيروى انقلابى درجه يكى بر ضد سنت باشد كه اغلب هم، چنين بوده است.
نيروى عقلانيت، نخست موجب تغيير محيط اجتماعى و سپس دگرگونى جهانبينى مردم مىگردد. اما كاريزما[١] برخلاف عقلانيت كه نخست نظامات و روشها را دگرگون مىكند، در وهله اول زندگى درونى فرد را متحوّل مىكند. اقتدار كاريزمايى خارج از ساختهاى مستقر و سلسله مراتب آمريّت و ملاحظات عقلانيت قرار دارد و خود متضمن ابداع و انقلابى پيامبرگونه است.
وبر اضافه مىكند كه رهبرى كاريزمايى در دورههاى فشار و اضطرار روحى طبيعى، اقتصادى، اخلاقى، مذهبى و ... ظهور مىكند.
٤. سوروكين و توكويل (نظريه فردگرايى و روانشناسى)
بر اساس اين ديدگاه، شرايط پيدايش وضعيت انقلابى اساساً به وضعيت فرد يا تصور او از آن وضعيت مربوط مىشود. موضوع مورد بررسى در اينجا نه منافع طبقات و گروههاى اجتماعى و نه ساخت قدرت دولتى و يا همبستگى اجتماعى، بلكه وضعيت عينى و يا ذهنى «فرد» است.
فرضيه اصلى تئورىهاى فردگرايانه و روانشناسانه كه از نظر فلسفى مبتنى بر مكتب اصالت كاركرد است اين است كه انسانها داراى خواستها و نيازهاى اساسى هستند و اگر
[١]. كاريزما صفت فردى است كه داراى قدرت يا ويژگىهاى فوقطبيعى، فوقانسانى و يا حداقل استثنايى و نادر است و شخص كاريزما اين ويژگىها را در فرايند دعوت مردم براى پيوستن به جنبش و رهبرى آن بهكار مىگيرد.