انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٢٠٠
فراموشى سپارد و اينك كه دولت صدام در مقابل «شيطان بزرگ»، يعنى آمريكا قرار گرفته بود به كمك وى شتافته، با ايجاد اتّحادى ميان دو دولت در مقابل تجاوزات آمريكا به منطقه مقاومت كند. اين نظريه در ميان بعضى از شخصيتهاى سياسى داخل كشور نيز طرفدارانى داشت. برخى از صدام به عنوان «خالدبنوليد» ياد مىكردند! بلاترديد در پيش گرفتن اين سياست، خسارت جبرانناپذيرى براى كشور و نظام جمهورى اسلامى به بار مىآورد و آمريكا كه بهانه كافى در اختيار داشت. مشكل خود را با هر دو دولت عراق و ايران، در شرايط مساعد بينالمللى حل مىكرد.
راه سوم كه يقيناً مىتوانست كمترين خسارت را براى جمهورى اسلامى به بار آورد، اين بود كه از ورود عملى به اين جنگ و بحران خوددارى شود و از خطرات احتمالى دو طريق اول پرهيز گردد. اين سياستى بود كه نهايتاً توسط مسئولين نظام اتخاذ شد، به طورى كه ضمن محكوم كردن تجاوز عراق به كويت، دخالت قدرتهاى بزرگ را در بحران منطقه رد كردند. اين سياست دستاوردهاى زير را براى انقلاب و نظام اسلامى به بار آورد:
١. دولت عراق نهايتاً از طرف دبير كل سازمان ملل به عنوان متجاوز به خاك ايران معرفى گرديد و اين خواسته قديمى جمهورى اسلامى تأمين شد.
٢. قرارداد ١٩٧٥ الجزيره كه توسط صدام در آغاز جنگ پاره و نقض شده بود، مجدداً پذيرفته شد و كليه اراضى اشغالى ايران، به دامان كشور بازگشت.
٣. با مبادله اسراى جنگ، آزادگان سرافراز به كشور بازگشتند و خانوادههاى آنها از نگرانى بيرون آمدند.
٤. دولتهاى عربى منطقه خليج فارس متوجه شدند كه جمهورى اسلامى علىرغم توانايى براى انتقامجويى از آنها به خاطر كمكهاى بىدريغى كه در دوران جنگ به عراق كرده بودند، هرگز در صدد انتقام بر نيامد و بر مواضع اصولى خود پافشارى مىكند. اين امر منجر به اين گرديد كه روابط اين دولت بعد از پايان بحران خليجفارس، به خاطر ترسى كه از رژيم صدام داشتند با جمهورى اسلامى بهتر شود. و سياست تنشزدايى جمهورى اسلامى به ثمر بنشيند و علىرغم تحريكات به عمل آمده از ناحيه قدرتهاى بزرگ، روابط جمهورى