انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٣٧
٥. مقبوليت و مشروعيت رژيم در نظر اكثر گروههاى اجتماعى از بين مىرود.
٦. رژيم بيش از پيش از طبقات اجتماعى دور مىشود و حتى كسانى كه از سوى رژيم منتفع مىشدند با بروز ضعف در سيستم حاكم، به تدريج از آن كناره مىگيرند.
در چنين شرايطى است كه نهادهاى سياسى كارآيى و كفايت خود را براى اداره جامعه از دست مىدهند و نهادهاى اجتماعى غيررسمى جايگزين آنها مىگردند.
براى بروز هر انقلابى، دو رشته از علل لازم است؛ اگرچه اين علل جنبه مستقيم و بلافصل ندارند:
علت اول، فشارهايى است كه به وسيله نظام سياسى غيرمتعادل ايجاد مىشود. نظام سياسى در اثر فشارها و ركود قدرت سعى مىكند براى حفظ وضع موجود به قوه قهريه روىآورد.
علت دوم، ناتوانايى رهبران سياسى در ايجاد تحولات سريع و قاطع در شرايط عدمتعادل اجتماعى كه جامعه را بيشتر به سوى عدمتعادل سوق مىدهد.
لوسين پاى مىگويد:
هر حكومتى كه با اعتراض خشونتآميز مردم مواجه مىشود احتمالًا ناسالم است، زيرا گروههاى نسبتاً بزرگ مسلح تنها زمانى در جامعه امكان ظهور مىيابند كه قاطبه مردم از حكومت ناراضى باشند.[١]
بىكفايتى و عدم كارآيى سياستهاى طبقه حاكم بيشتر ناشى از انزواى آن از بقيه جامعه است. طبقه حاكم به واسطه عواملى؛ نظير ساخت طبقاتى خشك، فساد و تباهى گروه يا خاندان حاكم، مسدود بودن راههاى عادى پيشرفت اجتماعى و قراردادن بستگان و وابستگان بىلياقت در مناصب عاليه، از بقيه جامعه جدا مىگردد.
هرگاه منابع و عوامل تغيير بر يك نظام اجتماعى تأثير بگذارد بروز يكى از اين دو حالت قطعى است: يا هماهنگى و تطابق عناصر مختلف با هم، علىرغم فشارهاى جديد، در حفظ حالت تعادلى موفق خواهد شد و يا ظرفيت سازگارى نظام موجود، گنجايش ايجاد
[١]. چالمرز جانسون، تحول انقلابى( بررسى نظرى پديده انقلاب)، ص ٩٨.