انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٠٧
تاريخ هستند» قهرمانى برآمده از تاريخ بود و يا آنطور كه توماس كارلايل بيان مىكند: «انسانها و قهرمانان، تاريخ را مىسازند» قهرمانى تاريخساز است؟ بحثى است كه شايد طرح آن در اينجا مناسبت نداشته باشد، ولى در بررسى سير تكوينى انقلاب اسلامى و به ويژه رهبرى امامخمينى، مىتوان گفت كه او خود ساخته تاريخ اسلام بود و در عينحال سازنده تاريخ انقلاب اسلامى نيز بهشمار مىرود.[١]
گفتار سوم: ايدئولوژى
همانطور كه در مبحث ايدئولوژى در فصل اول متذكر شديم يكى از وظايف مهم رهبرى، تدوين و ارائه ايدئولوژى انقلاب است. ايدئولوژى انقلاب براى برخوردارى از مقبوليت وسيعاجتماعى بايد در برگيرنده طرد و نفى نظام و ارزشهاى موجود باشد و آينده مطلوبى را در پيشروى انقلابيان ترسيم كند. در ايران سه ايدئولوژى گوناگون، از اوايل قرن اخير مطرحبود و گروههاى اجتماعى را بهسوى خود فرا مىخواند. ناسيوناليسم، سوسياليسم و اسلام كه مبلغان هريك از آنها سعى مىكردند با نشاندادن جامعه مطلوب خود، پيروان بيشترى را جلب كنند.
ناسيوناليسم يا ملىگرايى در انديشه واضعان غربى به معناى آن است كه گروهى از مردم كه در قالب مرزهاى جغرافيايى معين با نژاد و سابقه تاريخى و زبان و فرهنگ و سنن واحد گرد آمدهاند بهعنوان يك واحد تفكيكناپذير مبنا و اصل قرار داده شود و آنچه در حيطه منافع و مصالح و حيثيت و اعتبار اين واحد قرار مىگيرد، خودى و دوست و بقيه، بيگانه و دشمن خوانده شود.
به عبارت ديگر احساس ملى يا ناسيوناليسم عبارت است از وجود يك احساس يا وجدان و شعور مشترك در ميان عدهاى از انسانها كه يك واحد سياسى يا ملت را مىسازند. اين ايده
[١]. حسنين هيكل، امام خمينى( قدس سره) را به شمعى تشبيه كرده است كه در حال سوختن و رو به خاموشى است اما قدرت هزار بمب هستهاى دارد. مطبوعات عربى از ايشان چنين ياد كردند:
\iُ انَّ الخمينى\E
\iُ حيّر الشرق و عجّح الغرب و احرج العرب و شغل العالم؛\E
به راستى كه خمينى شرق را در حيرت افكند و غرب را به لرزه درآورد و عرب را در تنگنا قرار داد و افكار همه جهانيان را به خود مشغول ساخت.