انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٣٤
مسلّح، نظمى پايدار نيست و نظامى مبتنى بر اشتراك ارزشها تلقى نمىشود. در چنين شرايطى بروز تحوّلات خشونتآميز حتمى است.
نظريه ارزشى جامعه اين عقيده را كه همكارى اجتماعى به وسيله اعمال زور قابل تحصيل است، مطلقاً و قويّاً مردود مىشمارد. اين نظريه بر اين فرض استوار است كه در يك نظام متشكل، استفاده مشروع از زور تنها به مواردى محدود مىشود كه امكان توافق عمومى بر ارزشها وجود نداشته باشد و در اين شرايط نيز زور تنها به عنوان راهحل نهايى مورد توجه قرار مىگيرد.
در بروز شرايط انقلابى عوامل متعدّد اقتصادى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى و مذهبى مؤثر هستند. نيل به مالكيت زمين، مالياتهاى سنگين، گرانى بيش از توانِ تأمين كالاها و خدمات مورد نياز محرومين و فقر طبقات عظيم اجتماعى، فساد در طبقه حاكم، خفقان و سلب آزادىهاى فردى و اجتماعى، بىاعتنايى به ارزشهاى مسلّط جامعه، شكستهاى نظامى و ديپلماتيك، سلطه و نفوذ مستقيم و يا غيرمستقيم بيگانگان و قحطى را مىتوان از جمله عوامل بروز شرايط انقلابى دانست.
برخلاف نظر ماركس و پيروان وى، لزوماً محروميتهاى اقتصادى عامل اصلى بروز شرايط انقلابى نيستند و لزوماً انقلابها در جوامعى زاده نشدهاند كه از نظر اقتصادى سير قهقرايى داشتهاند، بلكه بر عكس در بسيارى از جوامع از جمله ايران، انقلاب زمانى رخ داد كه نوعى رفاه نسبى به وجود آمده بود. امّا اين بدان معنا نيست كه در دوران قبل از انقلاب در اين جوامع هيچ گروهى گلايههاى اقتصادى نداشته است. دو كانون اصلى در جامعه به دليل انگيزههاى اقتصادى ابراز نارضايتى مىكنند، كانون نخست و كم اهمّيّتتر گروههاى واقعاً و مشخصاً بينواى جامعه هستند. بىگمان در همه جوامع انقلابى، گروهى از مردم بينوا وجود دارند كه رهايى آنها از برخى فشارها و محروميّتها، ويژگى بسيار مهم انقلاب به شمار مىآيد. ولى اين گروه هميشه عامل اصلى انقلاب نيستند كه اين امر حتى مورد اعتراف ماركسيستها نيز مىباشد.
تروتسكى در اين باره چنين مىنويسد:
در واقع، صرف وجود محروميّتها براى برانگيزاندن يك شورش كافى نيست، زيرا اگر