انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٧٥
٣. دستگاه مخوف ساواك با اعمال ترور و شكنجه، هر نوع صداى مخالفى را در گلو خفهمىكرد.
٤. تكيه اين رژيم بر سلطه قدرتهاى بيگانه، بهويژه انگليس و آمريكا بود. نفوذ انگليس و به دنبال آن آمريكا در دستگاه ادارى و نظامى و حتى پليس مخفى، عميق و غيرقابل انكار بود. از طرف ديگر، شاه تاج و تخت خود را مديون آنها مىدانست و دوام و بقاى آن را نيز وابسته به حمايت آنها مىديد.
٥. فساد و رشوهخوارى بر سيستم ادارى حاكم بود و گسترش ديوانسالارى كارايى و توان اجراى وظايف روزمره را از آن سلب كرده بود.
٦. اگرچه با بالارفتن قيمت نفت، قدرت اقتصادى رژيم افزايش چشمگيرى پيدا كرد، ولى فقدان برنامههاى عمرانى و اقتصادى صحيح بر نارضايتىها مىافزود.
٧. قدرت سياسى كاملًا از مردم و اكثريت گروههاى اجتماعى منزوى شده بود و تمايلى هم به جلب حمايت آنها نداشت. تنها خواست شاه عدممخالفت مردم با سيستم سياسى حاكم بود كه آن هم با اعمال ترور و شكنجه تأمين مىشد.
٨. با توجه به بىلياقتى دولتمردان و اعمال سيستم غلط تصميمگيرى كه معمولًا به يك نفر منحصر و محدود مىشد، نظام سياسى را از حل سادهترين مشكلات اقتصادى، سياسى و اجتماعى جامعه عاجز و ناتوان كرده بود.
٩. براى حفظ موقعيت رژيم، تكيه زيادى بر تبليغات، صحنهسازى، حفظ ظاهر، برگزارى جشنها و مراسم پرخرج و بىحاصل در داخل و خارج مىشد.
١٠. رژيم نه تنها به ارزشها، سنتها و معتقدات جامعه كه عميقاً ريشه مذهبى داشت بىاعتنا بود، بلكه به طرق مختلف سعى در از بين بردن ارزشهاى مسلط بر جامعه و جايگزينى آنها با ارزشهاى بيگانه با جامعه داشت.
در چنين شرايطى، گروههاى اجتماعى از سيستم سياسى مأيوس و نااميد شدند و به گرد رهبران مذهبى حلقهزده، قدرت اجتماعى پرتوانى را بهوجود آوردند و موفق شدند در مدتى كوتاه موجبات سقوط نظام سياسى را فراهم آورند.