انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١١٤
امام خمينى (قدس سره) در اين مورد مىفرمايد:
در اين شرايط اجتماعى و سياسى انسان مؤمن و متّقى ... دو راه در برابر خود دارد. اجباراً اعمالى مرتكب نشود و تسليم اوامر و قوانين «طواغيت» نشده با آنها مخالفت و مبارزه كند تا آن شرايط فاسد را از بين ببرد. ما چارهاى نداريم جز اينكه دستگاههاى فاسدكننده را از بين ببريم. و هيئتهاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم. اين وظيفهاى است كه همه مسلمانان در يكايك كشورهاى اسلامى بايد انجام دهند و انقلاب سياسى اسلامى را به پيروزى برسانند.[١]
و ما براى اينكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دستنشانده آنها خارج و آزاد كنيم، راهى نداريم جز اينكه تشكيل حكومت اسلامى بدهيم.[٢]
در جاى ديگرى مىفرمايد:
امروز چطور مىتوانيم ساكت و بيكار بنشينيم و ببينيم عدهاى خائن و حرامخوار و عامل بيگانه به كمك اجانب و به زور سرنيزه، ثروت و دسترنج صدها ميليون مسلمان را تصاحب كردهاند و نمىگذارند از حداقل نعمتها استفاده كنند. وظيفه علماى اسلام و همه مسلمانان است كه به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در اين راه كه راه سعادت صدها ميليون انسان است، حكومتهاى ظالم را سرنگون كنند و حكومتاسلامى تشكيل دهند.[٣]
رهبر انقلاب آنگاه در يك بررسى مقايسهاى ماهيت حكومت اسلامى را مشخص مىنمايد:
حكومت اسلامى هيچ يك از انواع طرز حكومتهاى موجود نيست. مثلًا استبدادى نيست كه رئيس دولت، مستبد و خودرأى باشد، مال و جان مردم را به بازى بگيرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف كند. هر كس را ارادهاش تعلق گرفت، بكشد و هر كس را خواست، انعام كند و به هركه خواست، تيول بدهد و املاك و اموال ملت را به اين و آن ببخشد.
رسول اكرم (ص) و حضرت اميرالمؤمنين (ع) و ساير خلفا هم چنين اختياراتى نداشتند. حكومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه، بلكه مشروطه است و البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن، كه تصويب قوانين تابع آراى اشخاص و اكثريت باشد.
[١]. سيد حسن طاهرى خرمآبادى، ولايتفقيه يا حاكميت ملت، ص ٨٦.
[٢]. سيد روحالله موسوى خمينى( امام)، ولايت فقيه، ص ٣٥.
[٣]. همان، ص ٣٦.