انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٤
سايه هدف «براندازى نظام» غالباً ديررس و تقريباً ناممكن مىنمايد. بنابراين موضوع جالب ديگر اين خواهد بود كه كشف كنيم، عامل وحدتبخش نيروهاى مخالف براى آنكه در صف واحدى بر ضد نظام سياسى حاكم قيام كنند و آن را واژگون نمايند، چيست؟
نكته حساس و شگفتىآفرين انقلاب اسلامى ايران در سال ١٣٥٧- كه ذهن محققان معاصر را معطوف خود كرد- اين بود كه اين عامل وحدتبخش و محرك اصلى انقلاب، از جنبشهاى ايدئولوژيك، خصوصاً از نوع مذهبى آن و در واقع از يك دين الهى توحيدى نشئت گرفته بود.[١] در حالىكه در اكثر جوامع آن روز دين فاقد اثربخشى سياسى و اجتماعى پيشين و حداكثر به عشقى معنوى، درونى و فردى نسبت به پروردگار محدود بود.
در اين نوشتار، اين رويكرد نوين به دين اسلام، مورد بررسى قرار خواهد گرفت و دلايل شكلگيرى و نضج آن در جامعه معاصر ايران، تشريح خواهد شد.
از ديگر سو، تعارض ميان گروههاى مخالف، بىنظمىها، راهپيمايىها، اغتشاشها، تحصنهاى معترضانه، بيانيهها، خطابهها و شبنامهها، صحنه جامعه را به نمايشى شورانگيز تبديل مىكنند كه اقشار مختلف جامعه هر يك در مقطعى از آن به صحنه مىآيند و خواستها، تمايلات و ويژگىهاى خود را با صداىرسا در گوش تاريخ و نسلها فرياد مىزنند و منصفانه نيست كه خواننده محترم از تماشاى اين صحنههاى شگرف- كه همانا قسمتى از پيشينه او مىباشند- محروم شود.
اما آن دسته از دانشجويانى كه در رشتهاى غير از علوم سياسى تحصيل مىكنند و در جريان تحصيل خود مستقيماً با مسائل سياسى- اجتماعى درگير نيستند، چگونه مىتوانند به اين ساحت مطالعاتى ضرورى و ظريف راه يابند؟ اين متن كوششى است براى ارائه مفاهيم اساسى مربوط به انقلاب اسلامى به اين دسته از دانشجويان. تلاش بر اين بوده است كه در عين رعايت اسلوبهاى علمى و آكادميك رايج، از حدود مسائل ضرورى و عام در اين باره
[١]. هزاران تظاهركننده، دست خالى جلوى سربازان مسلّح در خيابانهاى تهران رژه مىرفتند و فرياد مىزدند:« اسلام، اسلام»،« برادر ارتشى چرا برادر كشى؟»،« براى حفظ قرآن، ارتش به ما بپيوند»،« خمينى خمينى، تو وارث حسينى». من چندين دانشجو را در ميان جمعيت شناختم كه با معيارهاى ما،« چپى» محسوب مىشوند، اما روى تابلويى كه خواستههايشان را نوشته بودند و به هوا بلند كرده بودند، با حروف درشت نوشته شده بود:« حكومت اسلامى».( ميشل فوكو، ايرانىها چه رويايى در سر دارند؟، ص ٢٨.)