انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٧٦
گفتار دوم: قدرت اجتماعى
همانطور كه گفته شد، قدرت اجتماعى ناشى از اراده مردمى است كه در سرزمينى واحد و براساس سلسلهاى از ارزشها و منافع مشترك زندگى مىكنند. هيچ جامعهاى بدون ارزشهاى مشترك امكان تشكيل و بقا ندارد و در صورت شكلگيرى نيز ديرى نمىپايد كه از هم گسيخته مىگردد. ارزشهاى مشترك مىتوانند جنبه مادى و يا معنوى داشته باشند ولى قهراً و طبيعتاً جامعهاى كه صرفاً بر پايه ارزشها و منافع مادى شكلگرفته و بنياننهاده شده باشد، نه تنها پيوستگى لازم را ندارد، بلكه در مقابل خطرات احتمالى، قدرت دفاعى جمعى مطلوبى هم نخواهد داشت.
در سرزمين ايران كه از نظر جغرافيايى در منطقهاى حساس و استراتژيك قرار گرفته است، از ديرزمان مردمى زندگى كردهاند كه غالباً مورد تاختوتاز و هجوم قبايل و ملل مختلف قرار گرفتهاند. اسكندر مقدونى، اعراب مسلمان، چنگيزخان مغول و تيمورخان گوركانى، تركان سلجوقى و ... ازجمله اقوام و مللى بودند كه به ايران حمله كرده، حكومت كرده، جذب شده و يا دفع گرديدهاند.
ايرانىها در اثر اين برخوردها و تماسها به اقتضاى عوامل تاريخى، با اقوام و ملل گوناگون آشنا شدند و با آنها گاهى روابط دوستانه و گاهى روابط خصمانه پيدا كردند. اين روابط و برخوردها موجب شد كه برخى افكار و سنن آنها را كسب نمايند و به نسلهاى بعد منتقل كنند و متقابلًا توانستند بسيارى از سنتهاى خود را به ملل ديگر منتقل نمايند. ايرانىها به مليت و ارزشهاى خود علاقهمند بودند و سعى در حفظ هويت و فرهنگ خود مىكردند و به همين دليل در ملتهاى ديگر هضم نشدند، لكن اين علاقهمندى هرگز تحتتأثير تعصبات كوركورانه نبوده است كه موجب عدم درك و قبول حقايق و مانع رشد و شكوفايى فرهنگ آنها بشود، بلكه ايرانيان در اثر تعامل فرهنگى با ملل ديگر، فرهنگ جامع- ه خود را غنىتر و پربارتر كردهاند.
از آغاز حكومت هخامنشيان كه ايران تحت يك حكومت و فرمانروايى درآمد، بيستوپنج قرن مىگذرد. در اين مدت مهمترين و بزرگترين تعامل فرهنگى ايرانيان در چهارده قرن قبل، با فرهنگ و مكتب تازهظهور اسلام بود كه موجبات تحول و انقلابى عظيم و سريع را