انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٢١٨
است كه اگر چه نظريهپردازان ايالات متحده آمريكا مدعى بودند كه فروپاشى بلوك شرق نه تنها ناتوانى ايدئولوژى ماركسيسم- لنينيسم را به اثبات مىرساند، بلكه مبين توانمندى نظام سرمايهدارى مىباشد و نظام سرمايهدارى مبتنى بر ليبراليسم و دموكراسى از نوع غربى آن، كه آمريكا در رأس اين نظام قرار دارد، حق دارد بر جهان بشريت سلطه و تفوق داشته باشد، به طورى كه بنا به ادعاى فوكوياما اين تفوق تا پايان تاريخ ادامه خواهد داشت. لكن نگرانى ناشى از پايان يافتن دوران جنگ سرد و متلاشى شدن بلوك شرق كه مىتوانست خطر جدى كنارگذاردن ابرقدرت ديگر را از رهبرى دنياى غرب در پى داشته باشد، سياستمداران و زمامداران آمريكا را ناگزير ساخت كه با اتخاذ سياستى جديد و نوعى چارهانديشى، تلاش لازم را براى حفظ و تداوم رهبرى دنياى غرب و سلطه بر كل جهان، به عمل آورند.
بعضى از نظريهپردازان آمريكايى، پايان جنگ سرد را زمينه مناسبى براى القاى اين انديشه مىدانستند كه نظم و صلح جهانى حضور و استقرار قدرت مسلطى را ايجاب مىكند كه با تكيه بر منابع مادى و قدرت مطلقه خود، قادر به تأمين و تضمين امنيت و رفاه عمومى باشد. متعاقب آن انديشهپردازان آمريكايى، دكترين جديدى تحت عنوان «نظم نوين جهانى» عرضه كردند. دكترين مزبور بر اين پايه استوار بود كه ايالات متحده آمريكا، يعنى تنها ابرقدرت باقيمانده از دوران جنگ سرد، براى اعمال نفوذ مؤثّر خود در جهان، كماكان نيازمند حفظ ميزان قابل توجهى از نيروى نظامى خويش در سطح جهان مىباشد. نظريه مزبور مورد توجه تعدادى از متفكرين سياست بينالملل در دانشگاههاى آمريكا قرار گرفت و آنان را به توجيه و دفاع از آن مشغول داشت.
در حالىكه شرط تداوم و استحكام نظم جديد مىتوانست بر پايه دو اصل اساسى استوارباشد:
اول آن كه دولت آمريكا همچنان توانايى و اقتدار رهبرى نظام جهانى را از نظر نظامى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى داشته باشد.
دوم اينكه اعضاى جامعه جهانى تبعيت از چنين نظمى را همچنان پذيرا باشند و در مقابل خواستههاى آمريكا تمكين نمايند و در صورت بروز تمرد و نافرمانى، دولت متمرد و نافرمان را