انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٨١
تمام و كمال از جوامع غربى اعتقاد داشتند. تقىزاده كه از سردمداران اين نظريه بود اعتقاد داشت كه مىبايد از فرقسر تا نوكپا غربى شد تا به خوشبختى، رفاه و پيشرفتهايى كه جوامع غربى نصيبشان گشته است، دست يافت. اين گروه كه عمدتاً از طبقات ثروتمند و مرفّه شهرى بودند از يك طرف امكان تماس بيشترى با جوامع غربى و بهويژه اعزام فرزندانشان براى تحصيل در غرب، فراهم بود و از طرف ديگر براى آنها ليبراليسم را با روحيّه و مزاج خود سازگارتر مىديدند.
دسته دوم نيز كه عموماً از روشنفكران و جوانان پرشور بودند و از بىعدالتىهاى حاكم بر جامعه ايران رنج مىبردند، در آغاز قرن اخير و در پى پيروزى انقلاب ١٩١٧ روسيه و در تماس با همسايگان شمالى تحتتأثير افكار ماركسيسم- لنينيسم قرار گرفتند و حركتهاى چپگرايانه را در ايران پايهگذارى كردند. اين دسته ضمن اينكه ارزشهاى مسلط بر جامعه اسلامى و بهويژه معيارهاى مذهبى را نفى مىكردند و آنها را خرافات مىدانستند، براى ايجاد يك جامعه سوسياليستى مشابه آنچه در روسيه به وقوع پيوسته بود تلاش مىكردند و افكار الحادى و مادىگرايانه ماركسيستى را تبليغ مىنمودند.
در مقابل، گروه ديگرى كه عمدتاً از ميان روحانيان و علماى مذهبى بودند، علل عقبافتادگى جامعه اسلامى را نه در پيروى از ارزشهاى فرهنگ اسلامى بلكه در رهاكردن آن مىدانستند و معتقد بودند كه جوامع اسلامى اگر چه ظاهر و پوسته خود را حفظ نمودهاند، ولى از محتوا و جوهر ارزشهاى واقعى و اصيل خالى شدهاند. اين نظريّه كه با نهضت سيدجمالالدين اسدآبادى آغاز شد و شكل گرفت، تنها راه رستگارى و نجات جامعه و امت اسلامى را بازگشت واقعى به اسلام مىدانست و در اين راه تلاشها و مجاهدتهاى وسيعى را آغاز كرد كه سير تكاملى آن را مىتوان در نهضت تنباكو، مشروطيت و ملىشدن صنعت نفت مشاهده كرد. ازجمله پيشقراولان اين فكر در ايران پس از سيدجمالالدين اسدآبادى، بايد از شيخ فضلالله نورى، سيدحسن مدرس، آيتالله كاشانى و نوابصفوى نامبرد.
اينك براى شناخت بهتر قدرت اجتماعى ملت ايران، ضرورت دارد تركيب و بافت اجتماعى مردم اين سرزمين به اجمال بررسى شود.