انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٩٠
تاريخ ملتهاى دنيا بسيار نادر مىباشد. اراده جمعى، اسطورهاى سياسى است كه حقوقدانان يا فلاسفه به كمك آن مىكوشند تا تشكيلات و سازماندهى آن را تحليل و يا توجيه كنند. اراده جمعى جنبهاى تئوريك دارد و كمتر به چشم ديده مىشود و به قول ميشل فوكو «مانند خدا يا روح، شايد هرگز به چشم ديده نشود.» اما در تهران و در تمام ايران چنين ارادهاى مشاهده شد و يك عينيت مطلقاً روشن و ثابت باقى ماند.[١]
به اين ترتيب در تاريخ ملت ايران وحدتى ناگهانى بر پايه احساسات قوى مذهبى بهوجود آمد. اين احساسات پيرامون مسايلى شكل گرفت كه سالها ملت از آن در رنج بود، مسائلى مانند سلطه و نفوذ بيگانگان، احساس تنفر از غارت و چپاول منابع و سرمايههاى ملى، وابستگى در سياست خارجى، نفوذ آشكار آمريكا و انگليس در همهجا. ايجاد چنين اراده جمعى و اتحاد مردم، نتيجه اتحاد و يا سازش ميان گروههاى مختلف سياسى بود كه هر كدام از گروهها درباره خواستههاى گوناگون خود تفاهم نموده، در مواردى آنها را تعديل كنند و در مواردى تسليم شوند.
با وجود آنكه حركت انقلابى در ايران بر پايه ارزشها و آرمانهاى مكتب تشيع بود اما اهلسنت هم از جنبش طرفدارى مىكردند و در انقلاب شركت نمودند.
«كلر برير» درباره بحثى كه با برخى از اهالى سنّى مذهب كردستان درباره شركت در انقلاب علىرغم همه اختلافات مذهبى و ملى داشته، مىنويسد:
كردها كه اكثر آنها سنّى هستند و گرايشهاى خود مختارى از دير زمان شناخته شده دارند از اين قيام و جنبش حمايت كردهاند و گفتهاند: «درست است كه ما سنّى هستيم ولى قبل از هر چيز مسلمانيم.» ... و يا اينكه: «چطور، ما كُرديم؟ نه، ابداً؛ ما قبل از هر چيز ايرانى هستيم و در تمام مسايل ايران سهم داريم، ما مىخواهيم شاه برود.» شعارها در كردستان همان شعارهاى تهران يا مشهد بود: «زنده باد خمينى»، «مرگ بر شاه».[٢]
آنچه كه شدت و عمق انقلاب را در ايران مشخص مىكرد و عامل آن بود، يكى اراده جمعى مردم كه از نظر سياسى شكل گرفته و مورد ترديد هيچكس، حتى دشمنان و شاه هم
[١]. كلر برير و پير بلانشه، ايران: انقلاب به نام خدا، ص ٢٥٥.
[٢]. همان، ص ٢٦٠.