انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٣٢
جامعه و واقعيّتهاى محيطى آن با هم سازگار باشند، جامعه از انقلاب مصون است و جامعهاى كه در حالت تعادل قرار دارد، به طور مرتب تأثيراتى از اعضاى خود و از خارج مىپذيرد و مجموعه اين دو، جامعه را به هماهنگساختن نحوه تقسيمكارْ با ارزشهاى خود وادار مىسازد. بنابراين تعارض موجود ميان قدرت سياسى و قدرت اجتماعى، منبع اصلى بروز تعارضات انقلابى است.
قدرت سياسى ناشى از روال معمول و عادى رابطه بين فرماندهان و فرمانبران مىباشد. بهعبارت ديگر قدرت سياسى، مجموعه نهادهاى رسمى و ادارى جامعه است كه با دراختيارداشتن ابزار مادّى تسلط (ابزار نظامى، اقتصادى و قانونى) اداره امور جامعه را برعهده دارند. قدرت اجتماعى عبارت از قدرتى است كه به اعتبار نفوذ معنوى در ميان افراد جامعه و بر اساس ارزشهاى مشترك، تبعيّت و اطاعت افراد جامعه و گروههاى اجتماعى را بهخود جلب مىكند. بنابراين «قدرت اجتماعى»، ناشى از مقام و موقعيّت اجتماعى افراد و براساس اعتبار و رابطهاى است كه سلطه و تابعيت را مش- روعيّت مىبخشد. قدرت اجتماعى مطلقاً به اعتماد و اطمينان افراد جامعه بستگى دارد و به خصوص بر اطاعت از رهبرى اجتماعى متكى مىباشد. «قدرت سياسى» نيز تا زمانى مىتواند از چنين موقعيّتى برخ- وردار باشد كه گروههاى اجتماعى معتقد باشند، سيستم سياسى قادر به تأمين حداقل خواستههاى آنها و حفظ و تداوم روابط متعارف اجتماعى مىباشد.
حضور قدرت در جامعه بهخودىخود رقابت بر سر قدرت را به دنبال مىآورد كه اينگونه رقابتهاى سياسى، مىتواند با خشونت توأم باشد. نظام ارزشى برخى از اين تعارضات را با ايجاد توافق بر سر اينكه چه افرادى بايد چه مناصبى را و چگونه تصاحب كنند از ميان مىبرد و سعى مىكند با وضع قواعدى براى رقابت بر سر قدرت، ساير تعارضات را در وضعى متعارف قرار دهد. اگر افرادى كه صاحب قدرت سياسى هستند، با نظام ارزشى جامعه به ستيز برخيزند، كسانى كه در مسند قدرت اجتماعى هستند، با استفاده از قدرت معنوى خويش به مقابله و تنبيه آنها خواهند پرداخت و اگر اين ستيز اصلاحپذير نباشد، آنگاه بروز شورش و انقلاب محتمل است.
وجود ارزشهاى مشترك، احتمال بروز تعارض بين گروههاى اجتماعى و قدرت سياسى را