انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٥٨
فصل اول: زمينههاى سياسى- اجتماعى قبل از انقلاب اسلامى
گفتار اول: قدرت سياسى
تنها جوامعى مستعد وقوع انقلاب هستند كه قدرت سياسى حاكم بر آن جوامع از مردم و اقشار جامعه فاصله گرفته و فاقد پايگاه اجتماعى باشد، بهگونهاى كه شرايط دو قطبى برجامعه حكمفرما گردد. در ايران از دير زمان چنين شرايطى وجود داشت: به اين معنا كه بهندرت قدرت سياسى از محبوبيت و مقبوليت اجتماعى برخوردار بود و اصولًا به خاطر محروميت و استضعاف فرهنگى تودههاى مردم، نياز چندانى به مقبوليت اجتماعى نداشت.
در ايران سلاطين همواره محور اصلى قدرت سياسى بودهاند و سلسلههاى پادشاهى، سابقهاى طولانى و قديمى داشتند و بر اساس سيستم قبيلهاى كسب قدرت مىكردند و در اثر جنگ و ستيز با رقباى داخلى و يا خارجى و غلبه بر آنها به قدرت مىرسيدند. پادشاهان غالباً مردانى جسور، خونريز و ماجراجو بودند و دوام سلسلهها به شرايط زمان و ميزان قابليت و لياقت پادشاهان در سركوب رقباى خود بستگى داشت. در طول تاريخ اين كشور، بسيارى از سلاطينى كه به قدرت و ثروت رسيدهاند، در اوج شهرت و اقتدار خود به سرنوشتى فجيع گرفتار شدهاند. طى دو قرن اخير فقط سه تن از سلاطين به مرگ طبيعى درگذشتهاند و بقيه يا به قتل رسيده و يا در تبعيد مردهاند، محمدرضا شاه و پدرش آخرين آنها بودند كه هر دو در تبعيد جان سپردند.
با آغاز دوره استعمار غرب و گسترش آن طى دو قرن اخير و نفوذ دول اروپايى در