انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٣٨
هماهنگىهاى لازم را نخواهد داشت كه در چنين صورتى بين ارزشها و شرايط محيط فاصله ايجاد شده و ناهماهنگى بين آنها به برهم خوردن حالت تعادل منجر خواهد گرديد. اين حالت زمانى بروز مىكند كه فشار وارده آنقدر ناگهانى و شديد باشد كه امكان به جريان انداختن روند معمول در صيانت از نظم اجتماعى از نهادهاى مسئول سلب شود.
اين امر كه آيا سازگارى مجدداً برقرار خواهد شد و يا اينكه انقلاب بروز خواهد كرد، بهتوانايى و درايت رهبران نظام سياسى، از جمله به استعداد آنان در درك اين واقعيت كه آيا تعادل اجتماعى برهم خورده است يا نه، بستگى دارد. تا زمانى كه رهبران سياسى دست به اقدامات اساسى بزنند و در طول مدتى كه نتيجه اقدامات آنان ظاهر مىگردد، نظام اجتماعى در گونهاى از عدم تعادل نسبى، نوسان خواهد داشت.
چنانچه قدرت سياسى نخواهد و يا نتواند با درك اين واقعيت، انعطاف لازم را در برابر تغييرات مورد درخواست گروههاى اجتماعى به عمل آورد، برخورد ميان قدرت سياسى و گروههاى اجتماعى اجتنابناپذير خواهد بود. اين برخورد قهراً حالتى خشونتآميز خواهد داشت. اعمال خشونت براى ايجاد تحول در جامعه اگرچه فى نفسه مذموم و ناراحتكننده است، لكن در صورتى كه سيستم سياسى به آرامى و از طرق مسالمتآميز، حاضر به قبول و تمكين خواستههاى جامعه نباشد، امرى اجتنابناپذير مىگردد.
بنابه گفته خوزه ارتگايى: «بشر همواره دست به خشونتزده است. گاه استفاده از خشونت تنها نوعى جنايت تلقى شده، گاهى نيز خشونت وسيلهاى در دست كسانى بوده است كه تمام طرق ديگر را براى دفاع از حقوق حقه خويش به كار گرفته و ناكام ماندهاند. شايد اين واقعيت كه گهگاه بشر تمايلات فطرى خويش را از طريق اعمال خشونتآميز بروز مىدهد، تأسفآور باشد، اما از طرف ديگر بروز چنين رفتارى در جامعه نشاندهنده وجود منطق و تعقلى نيز هست كه بيش از حد تحمل تحتفشار قرار گرفته است.» به اعتقاد وى استفاده از زور در شرايط انقلابى تنها حربه مؤثر بهشمار مىآيد.[١]
دستزدن به انقلاب به معناى قبول خشونت براى تغيير نظام جامعه است. به تعبير
[١]. همان، ص ٢٨.