انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٢٣٣
فصل دوم: مقايسه قدرت اجتماعى در ايران، فرانسه و روسيه پيش از انقلاب
قدرت اجتماعى، متشكل از گروههاى اجتماعى فعالى است كه بر پايه ارزشها و باورهاى مسلط و مشترك به هم نزديك شدهاند و زمانى كه قدرت سياسى توانايى و يا اراده تأمين ارزشها و خواستههاى آنها را نداشته باشد، گروههاى اجتماعى مأيوسشده به دنبال رهبر يا رهبرانى كه بتوانند خواستهها و نظرات آنها را تعقيب و تأمين نمايند، حركت خواهند كرد. در ايجاد و تشكل قدرت اجتماعى، همانطور كه قبلًا بيان شد سه ركن اساسى قابل تشخيص هستند: مردم، رهبرى و ايدئولوژى.
الف) مشاركت مردمى
در فرانسه و روسيه ميزان مشاركت مردم در براندازى رژيمهاى مستبد حاكم بسيار اندك بود و حتى در فرانسه همانطور كه گفته شد، مردم نقش عمدهاى نداشتند[١] و رژيم فرانسه بهخاطر ضعفهاى خود الزاماً تسليم شد.
در روسيه تعداد محدودى از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر
[١]. روبسپير در اين زمينه بيان جالبى دارد كه نقل آن مفيد است.
تقريباً در همه كشورهاى اروپايى، سه مركز قدرت وجود دارد: پادشاهى، اشراف و مردم كه البته مردم فاقد قدرت هستند. تحت چنين شرايطى، يك انقلاب تنها در نتيجه پروسهاى تدريجى مىتواند به وجود آيد. آن پروسه توسط نجباء روحانيون و ثروتمندانى شروع مىشود كه توسط مردم محروم مورد حمايت قرار گرفتهاند. آن هم زمانى كه منافع آنها با قدرت مسلط كه همان نظام پادشاهى است تصادم كرده است. بدين علت در فرانسه قضات، نجبا، روحانيون و ثروتمندان، انگيزه و تحرك اصلى را به انقلاب دادند و مردم بعداً در صحنه ظاهر شدند.