انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٢٠٧
ازبكستان، تاجيكستان و چين نيز با بر پايى چنين حكومتى به مخالفت جدّى برخاستهاند و حمايت بىدريغ خود را از مخالفين طالبان اعلام داشتهاند، در عين اين كه پاكستان هم از ايجاد و تثبيت يك دولت پشتون در افغانستان نگرانى جدى دارد.[١]
در رابطه با افغانستان بايد گفت كه انقلاب اسلامى از موفقيتها و در عين حال ناكامىهايى برخوردار بوده است. موفقيت انقلاب اسلامى در اين بوده كه از توسعه نفوذ آمريكا در افغانستان و از تشكيل دولتى كه بتواند مرزهاى شرقى ايران را با خطرى جدّى رو به رو كند، جلوگيرى كرده است. در عين حال در ايجاد همگرايى و وحدت ميان نيروهاىجهادى و تشكيل يك نظام اسلامى مطابق با خواست مردم محروم افغانستان، ناموفق بوده است.
در پايان اين سؤال مطرح است كه آينده افغانستان چه خواهد بود و انقلاب اسلامى چه سياستى در قبال اين كشور در پيش خواهد گرفت. بىترديد آينده افغانستان تا حد زيادى به شكلگيرى و بلوكبندى نظام چندقطبى آينده جهان بستگى دارد. گسترش روابط بين جمهورى اسلامى، روسيه فدراتيو، جمهورى خلق چين و هند كه به صورت بالقوّه توان تشكيل يك قطب مقابل با آمريكا و غرب را دارند، مىتواند بالتبع مسئله افغانستان را نيز حل و فصل نمايد.
د) انقلاب اسلامى و نهضت فلسطين
ملت فلسطين كه بيش از نيم قرن در جنگ و جدال با صهيونيزم بوده است و ظلم و بيدادگرى اين رژيم را تحمل نموده است، در هر زمان اميد به حمايت بخشى از برادران عرب خود و به يكى از رهبران جهان عرب و سازمانهاى چريكى فلسطينى دل مىبست. تا مدّتها به جمال عبدالناصر (رئيسجمهور اسبق مصر) و به پانعربيزم دلبسته بود، ولى جانشين و معاون عبدالناصر در همان دوران پيروزى انقلاب اسلامى، تغيير جهت داد و با سفر به بيتالمقدس و ملاقات با سران رژيم اسرائيل، بدترين ضربه را به نهضت فلسطين وارد آورد و
[١]. براى مطالعه بيشتر بنگريد به: يورى گانگوفسكى،« طالبان: نيروى جديد»، فصلنامه مطالعات آسياى مركزى و قفقاز، شماره ١٧، بهار ١٣٧٦، ص ١٤٨- ١٤٣.