انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٤٣
ميانهروها
ميانهروها اصولًا با براندازى حركتهاى تند انقلابى موافق نيستند. آنها نه وابستگى نزديك به سيستم سياسى دارند و نه با اتخاذ روشهاى تند و خشن خود را رودرروى سيستم قرار مىدهند. اين گروه اجتماعى معمولًا از طبقات متوسط و مرفه شهرى و تحصيلكرده كه از نظر سنى نيز جاافتاده و ميانسال مىباشند تشكيل مىشود. اين قشر سعى مىكنند، با در دست گرفتن قدرت، راه ميانهاى برگزينند و در تلاش براى ايجاد نوعى از دولت قانونى ليبرال و بهاصطلاح دموكراتيك هستند. آنها بهكارگيرى اين شيوه را باعنوان لزوم تأمين يك نظم قانونى فورى و ضرورى توجيه مىكنند و خواستار آن هستند.[١]
محافظهكاران
محافظهكاران اصولًا با هر نوع تغيير و تحولى به مخالفت برمىخيزند. اينان خود، دو گروهاند: گروه اول به علت وابستگى به نظام سياسى حاكم، هر نوع تغيير و تحول را مخالف منافع خود مىدانند و گروه دوم نيز به دليل روشن نبودن تصوير نظام جايگزين، از تغيير و تحول وحشت دارند و حفظ وضع موجود را بر تغييرات مبهم ترجيح مىدهند.
همانگونه كه قبلًا ذكر شد، انقلاب زمانى قابليت تحقق مىيابد كه شكاف بين قدرتسياسى و قدرت اجتماعى غيرقابل تحمل شده باشد. با قطع اميد از سيستم سياسى و افزايش اعتمادبهنفس گروههاى اجتماعى، جامعه به سوى حالت انقلابى سوق داده خواهد شد و تدريجاً گروههاى اجتماعى بيشترى وفادارى خود را از قدرت سياسى سلب خواهند كرد و به طرف قدرت اجتماعى جلب خواهند شد. در چنين شرايطى رهبرى انقلاب نقش فوقالعاده مهم و شگرفى را به عهده دارد.[٢]
ب) رهبرى انقلاب
سه چهره متفاوت از رهبر انقلاب قابل تصور است و مىتوان ويژگىها و مشخصات وى را در
[١]. مانند تركهاى جوان كه تمايل به برقرارى قانون اساسى ١٨٧٦ داشتند يا حتى كاسترو كه در دوره كوتاه ميانهروى خود، هدف خود را برقرارى قانون اساسى ١٩٤٠ اعلام كرد و يا ليبرالهاى ايران كه از اعاده قانون اساسى ١٩٠٦ دفاع مىكردند.
[٢]. على شريعتى، امت و امامت، ص ٥٧٩- ٥٧١.