انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٢٣٨
موفقيت ايدئولوژى انقلاب اسلامى، ارزش و علامت مميزه انقلاب ايران بود. اين ايدئولوژى پاسخى قدرتمند به خواستههاى سياسى شده معاصر و در عين حال مأيوسشده از مكاتب مادى بود. اين ايدئولوژى امتياز قابل توجهى بر كمونيسم كه با مذهب در تعارض بود، داشت. به جاى آنكه مانند كمونيسم جايگزينى جديد براى مذهب خلق كند، مذهب پرشور و مهاجمى را كه وجود داشت به كار گرفت و با ابزار ايدئولوژيك مورد نياز براى جنگ در صحنه سياست، مجهز گرديد و با اين عمل، كمك بزرگ و ممتازى به تاريخ جهان كرد.
بنا به گفته زاگورين، نويسنده آمريكايى، اگر امروز كسى بپرسد در تئورى انقلاب ماركس چه چيز معتبر و چه چيزى بىاعتبار است، جواب بايد اين باشد كه آن تئورى، ديگر به گذشته و تاريخ تعلق دارد. عدم تناسب نظريه ماركس، آنگاه آشكار شد كه برخلاف پيشبينى ماركس، انقلابها در پيشرفتهترين كشورهاى غربى تحقق نيافت و در عوض سوسياليسم در عقبافتادهترين جوامع كشاورزى، يعنى روسيه و چين، به مرحله اجرا در آمد. با توسعه تحقيقات بر روى بسيارى از انقلابها اين امر به اثبات رسيد كه مدل ماركس به خاطر سادهانگارى بيش از حدّ آن، غيرقابل بهرهبردارى است و در حقيقت مانعى براى درك بيشتر انقلابها است.
بدين ترتيب ملاحظه مىگردد كه رمز پيروزى انقلاب اسلامى را تنها مىتوان در عظمت، مديريت و ميزان اعمال گسترده سه ركن انقلاب؛ يعنى مردم، رهبرى و مكتب جستجو كرد كه توانست برخلاف پيشبينىها و محاسبات تحليلگران و همراه با حيرت جهانيان، نظام قدرتمند و كهن شاهنشاهى را به زانو درآورد و آن را سرنگون سازد.
پيروزى انقلابهاى فرانسه و روسيه ناشى از انسجام، استحكام و قدرت نيروهاى انقلابى نبود، بلكه به خاطر ضعف بنيادين رژيمهاى حاكم بود كه ساختار حكومتى را شديداً پوساند. بحرانهاى نظامى- اقتصادى و فشارهاى بينالمللى، اين ضعف را تشديد كرده بود. به طورى كه سقوط نظام سياسى را امرى اجتنابناپذيرى ساخت.
در واقع گروههاى اجتماعى رقيب در جوّى ناشى از خلأ قدرت و حاكميت سياسى به عنوان وارثان نظام از هم پاشيده وارد صحنه شدند و بهعنوان نيروهاى انقلابى به تلاش و