انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٥١
به هر تقدير، نيروهاى ليبرال در نوبت خود و در روند حركت انقلاب نقش خود را بازى كرده و بيش از آن هم از آنها توقع نمىرفت. ولى مسئله اين است كه ايشان هنوز خودْ تصور مىكنند كه بهترين و مناسبترين دولتمردان انقلاب بودهاند و با توجه به اينكه تجربه چند ساله اول انقلاب به آنها ثابت كرده است كه نه توان و نه موقعيت و نه پايگاه لازم و حمايت عمومى مردم را براى اداره جامعه انقلابى دارند. لذا بهتر است نقش خود را در روند تحولات انقلابى تمام شده بدانند.
مرحله دوم: حاكميت مشترك
اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام در ١٣ آبان ١٣٥٨ بهعنوان اعتراض به پذيرش شاه در آمريكا و ملاقات نخستوزير بازرگان با برژينسكى، مشاور امنيت ملى رئيسجمهور آمريكا، بازتاب وسيع و گستردهاى را در سطح ايران و جهان بهدنبال داشت. استقبالى كه تودههاى مردم انقلابى ايران از اقدام دانشجويان بهعمل آوردند آنقدر وسيع و گسترده بود كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى سابقه نداشت. ناگهان مردم با حضور وسيع و دائمى در جلوى سفارت و انجام تظاهرات، از قيد و بند همه عقدهها و ناراحتىهايى كه در اثر حركت محافظهكارانه دولت موقت در دل و روح آنها ايجاد شده بود، رها شدند و همچون انفجارى ناگهانى سير معمولى و روزمره نه ماه گذشته را، متوقف كردند و به روند تحولات سياسى- اجتماعى ايران بعد از انقلاب سرعتى بىسابقه و انقلابى دادند. بههمين علت نيز اين حركت مردم، «انقلاب دوم» ناميده شد و به بيان رهبر انقلاب، انقلابى بزرگتر از انقلاباول بود.
اشغال سفارت از نظر داخلى به حاكميت ليبرالها و ميانهروها پايان داد. روند حركتى كه در زمان آنها شروع شده بود، مىرفت تا با كندكردن حركت انقلاب، بهتدريج مردم را از صحنه خارج كند و تلاشها و مجاهدتهاى آنها را به هدر دهد و چيزى نمانده بود تا مانند نهضت مشروطيت و نهضت ملىشدن صنعت نفت از مسير اصلى و اعلامشده خود منحرف شود كه ناگهان اين حركت به صورتى ديگر چرخ انقلاب را بر روى ريل طبيعى خود گذارد و سرعت اوليه را بدان بازگرداند.