انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٤١
نه درك و بينش درستى از انقلاب داشت، بر سر كار آمد. در حالىكه تودههاى وسيع مردم از بند رسته، كه بعد از سالها و بلكه قرنها از يوغ استبداد و استعمار آزاد شده بودند و خود را حاكم بر سرنوشت خويش مىديدند، حاضر نبودند به سادگى آنچه را كه بهدست آوردهاند، رها كرده و به كنج خانههاى خود باز گردند، اما تصور و برداشت دولت موقت خلاف آن بود.
از نظر دولت موقت، انقلاب به ثمر رسيده و پيروزى بهدست آمده بود، و مردم، حتى روحانيان، نقش خود را ايفا نموده بودند و ديگر وظيفهاى نداشتند. اكنون آنها بايد ميدان را خالى مىكردند و صحنه را براى ورود تكنوكراتها و دولتمردان باز مىگذاشتند تا بهزعم خود بدون مزاحمت و نگرانى به رتقوفتق امور بپردازند و جامعه و كشورى را كه در طول يك سال در اثر تظاهرات و اعتصابات، فلج شده بود، مجدداً به حالت عادى باز گرداندند. اكنون مردم بايد به سركارهايشان باز مىگشتند و زندگى عادى و روزمره خود را از سر مىگرفتند و روحانيان هم به مساجد و حوزههاى علميه برمىگشتند و به درس و بحث و ارشاد مردم مىپرداختند. مايكل فيشر در اينباره مىنويسد:
براى ملىگرايان و بهخصوص اعضاى جبهه ملى، انقلاب با سقوط رژيم شاه، بهثمر رسيده است و آنچه كه باقى مىماند اين است كه به بورژواها و متخصصان امكان و فرصت داده شود كه كنترل نهادهاى دولتى را بهدست گيرند. در حالىكه براى [امام] خمينى اگر بنا بر ادامه همان سياستها و روشهاى گذشته بود، انقلاب هنوز به پايان نرسيده بود. براى ايشان انقلاب صرفاً يك انقلاب سياسى و يا اقتصادى نبود، بلكه يك انقلاب معنوى هم بود كه مىبايست ارزشها و معيارهاى حاكم بر دولت و رفتارهاى اجتماعى را تغيير دهد.[١]
توقع طبيعى مردم از دولت بعد از انقلاب، اين بود كه نه تنها انتقام ٢٥٠٠ سال زجر، شكنجه، ظلم و ستمى كه بر ملت روا شده بود، گرفته شود، بلكه بىعدالتىها به همان سرعت پيروزى انقلاب از بين برود و محروميت طبقه فقير و مستضعف جامعه درمان شود و حكومت، حكومت محرومان و مستضعفان باشد. در حالىكه دولت موقت نه تنها اعتقادى به برخوردهاى انقلابى و تند نداشت- و معتقد به يك حركت تدريجى و آن هم از طريق قانون و نهادهاى قانونى باقيمانده از رژيم گذشته براى رفع و ترميم محروميتها بود- بلكه حتى
[١].Michael M .J .Fischer ,Op .cit .,P .٦١٢ .