انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٣٥
واژه ليبراليسم در مفهوم غربى آن به معناى دفاع از آزادى فرد در مقابل سلطه جمع و ديكتاتورى دولت و حكام مىباشد. ليبراليسم با انقلاب ١٧٨٩ فرانسه متبلور شد. فيلسوفانى همچون بنيامين كنستانت، مونتسكيو، جان لاك، امانوئل كانت و جان استوارت ميل در رابطه با ابعاد مختلف ليبراليسم مطالبى را به رشته تحرير در آوردند.
ليبراليسم نظريهاى است كه خواهان حفظ آزادىهاى فردى در برابر تسلط دولتها مىباشد. مرز آزادىهاى فردى نيز عدم تزاحم حقوق افراد با يكديگر است. ليبراليسم سياسى بر «اندويدواليسم» (اصالت فرد و نفى حاكميت هر نوع نظام و جبر اجتماعى) و ليبراليسم اقتصادى بر «يوتيليتا ريانيسم»[١] (اصالت فايده) و ليبراليسم مذهبى بر اعتقاد به حق هر كس در انتخاب راه پرستش خداوند و يا بىايمانى مبتنى است. پايه فلسفى ليبراليسم بر راسيوناليسم[٢] (اصالت فكر و انديشه) است و غير از سرچشمه عقل، هرگونه مبدأ را براى كسب معرفت نفى مىكند. اين كه معتقدات ليبرالهاى ايران تا چه حد با معيارهاى ليبراليسم غربى مطابقت دارد، در اينجا مورد بحث نيست، ولى اطلاق اصطلاح ليبرال به گروه ميانهرو در انقلاب ايران، تقريبا از طرف همه موافقان و مخالفان آنها و حتى محققان غربى و تحليلگران دولت آمريكا پذيرفتهشده و به كار مىرود.
البته طبيعى است كه ليبرالهاى ايران تحتتأثير جامعه و محيطى كه در آن به سر مىبردند، ايدهها و نظرات خاصى را با توجه به پديدههاى اطراف خود ارائه دادهاند كه در ليبراليسم غربى مشاهده نمىگردد. از طرف ديگر بايد در نظر داشت كه ليبرالهاى ايران نيز مانند ليبرالهاى غربى يك مجموعه متشكل و يكپارچه نيستند؛ بلكه طيفى را تشكيل مىدهند كه در برگيرنده ليبرالهاى مذهبى (نهضت آزادى) و ماديگرايان غيرمذهبى و حتى گروههاى سوسيال دمكرات نيز مىباشد و در بسيارى از موارد، از نظر انتخاب روش و تاكتيك با يكديگر تفاهمى ندارند. به عنوان مثال، گروهى از آنها با شاه به تفاهم رسيدند و مانند شاپور بختيار منصب نخستوزيرى رژيم را قبول كردند و در مقابل مردم ايستادند. بعضى ديگر مانند گروه متين دفترى بلافاصله بعد از پيروزى انقلاب، عَلَم مخالفت را بر ضد انقلاب
[١].Utilitarianism .
[٢].Rationalism .