انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٢٦
برژينسكى با استناد به نظريه «كرين برينتون» استاد متوفاى تاريخ دانشگاه هاروارد كه ضمن بررسى انقلابهاى بزرگ تاريخى و حركتهاى انقلابى در اروپاى غربى در قرن هيجدهم و نوزدهم نتيجهگيرى كرده بود كه پيروزى هر انقلاب بيش از قدرت و عزم نيروهاى انقلابى، نتيجه ضعف و عقبنشينى قدرتهاى حاكم بوده است و هر رژيمى كه در برابر نيروهاى انقلابى شدتعمل به خرج داده و بدون ترديد و تزلزل با آنها روبهرو شده توانسته است انقلاب را شكست دهد و بالعكس رژيمهايى كه با نيروهاى انقلابى از در سازش و مسالمت درآمده و براى آرام كردن آنها دست به عقبنشينى زدهاند با دادن هر امتيازى موجب تجرى بيشتر انقلابيان گرديده و سرانجام سرنگون شدهاند.
براساس اين نظريه، برژينسكى، تنها راه نجات شاه را اعمال خشونت و خونريزى مىدانست. ولى شاه كه از يك بيمارى مهلك رنج مىبرد و مرگ خود را نزديك مىديد قادر به اجراى چنين تصميمى نبود.[١] نظريهپردازان اين ديدگاه، معتقدند كه شاه چون نتوانست مانند سال ٤٢ با قاطعيت برخورد كند و به دادنِ امتياز به مخالفان پرداخت، چنين سرنوشتى پيدا كرد.
اين ديدگاه نيز مانند ديدگاه قبلى پايه و اساس محكمى ندارد چراكه شاه اصولًا فردىضعيفالنفس بود و صرفاً حمايت قدرتهاى بزرگ به او روحيه و قدرتى كاذب مىبخشيد. در اين دوران هم تا آخرين لحظات حكومتِ خود از حمايت كامل قدرتهاى بزرگ برخوردار بود.
شاه نيز هيچگاه در اجراى نيات و خواستههاى اين قدرتها از اعمال خشونت و خونريزى دريغ نكرد. در طول سال ٥٧ كمتر روز و هفتهاى بر مردم ايران گذشت بدون آنكه عدهاى افراد بىگناه به خاك و خون نغلطند. فاجعه سينما ركس آبادان در ٢٨ مرداد ١٣٥٧ و بدتر از آن فاجعه جمعه سياه در ١٧ شهريور كه يادآور ١٥ خرداد ١٣٤٢ بود، از جمله جناياتى است كه شاه در اين دوره و به كمك نيروهاى پليسى و نظامى خود انجام داد و موجبات قتل و جرح هزاران نفر را فراهم كرد.
[١]. بنگريد به: مايكل لدين و ويليام لوئيس، كارتر و سقوط شاه، ص ٦٧؛ محمدرضا پهلوى، اعترافات شاه مخلوع، ص ٨٠.