انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٠٣
عمومى به خود اختصاص داد و بهعنوان رهبر مذهبى- سياسى جديد ايران، در دوره يأس و نااميدى بارقهاى از نور در دل و روح انسانهاى تشنه مبارزه تاباند، مردم همه، گمگشته خود را يافتند و آمال و آرزوهاى خود را در كلام و نوشتههاى رهبر جديد باز جستند.
دوره دوم: رهبرى امام در اين مرحله يك دوره فترت طولانى پانزده ساله را گذراند. نطق آتشين او عليه قانون كاپيتولاسيون كه در حمايت از آمريكاييان مقيم ايران تصويب شده بود، منجر به تبعيد وى به تركيه گرديد. اين دوره از مبارزه از همين نقطه آغاز شد و با عزيمت ايشان از نجف به پاريس پايان پذيرفت. امام در اين دوره اگرچه گهگاه به مقتضاى زمان و با توجه به حوادث و اتفاقاتى كه در ايران رخ مىداد، با انتشار اعلاميهها و فتاوى و انجام سخنرانىها، به مخالفت و مبارزه با رژيم ادامه مىداد و ارتباط معنوى خود را با مردم حفظ كرده، آنها را ارشاد و راهنمايى مىكرد، لكن كار مهمى كه به آن پرداخت اين بود كه بهعنوان ايدئولوگ انقلاب در ضمن درس فقه خود مباحث مربوط به حكومت اسلامى يا ولايتفقيه بيان كرد و بدين ترتيب با ارائه يك نظام بديل براى كسانى كه تا آن زمان حكومت اسلامى برايشان نامفهوم و در ابهام بود، روشن كرد كه در صدد ايجاد چه نوع جامعه و حكومتى باشند.
همانطور كه در فصل اول گفته شد، رهبرى انقلاب در سه شكل، ظاهر و متجلّى مىگردد: ايدئولوگ انقلاب، فرمانده و يا قهرمان انقلاب و در نهايت معمار و يا رئيس حكومتانقلابى.
امام در اين دوره نقش ايدئولوگ انقلاب را به نحوى شايسته برعهده گرفت و به اجرا درآورد. اگرچه ايدئولوژى انقلاب بر پايه مكتب اسلام و براساس مأخذ و منابع اصلى آن؛ يعنى قرآن، سنت و احاديث مورد ترديد نبود. ولى از آنجا كه چهارده قرن از زمانى كه حكومت اسلامى واقعى بهصورت عينى و عملى برقرار شده بود مىگذشت و بهويژه با توجه به دوران غيبت اماممهدى (عج) و تحولات عظيم اجتماعى كه در طول اين چهارده قرن رخداده بود، بر مردم روشن نبود كه آن حكومت اسلامى كه مىبايست بر خرابههاى رژيم سلطنتى پايهريزى شود، چگونه حكومتى است و با مسائل مختلف و بهخصوص پديدههاى نوين عصر حاضر، چگونه رفتار خواهد كرد و معلوم نبود شيوه انتخاب و اختيار رهبرى حكومت و تقسيمبندى