اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٩٢
از چراغ، پس تفكر در آن سيد و روى نورانى او مىنمودم و چون از نماز فارغ شد توجه به من نمود و مرا به اسم صدا زد و گفت: به آقاى خود بگو بيايد.
پس بلاتأمل اطاعت امر او را نمودم و رفتم كه مرحوم حجة الاسلام را خبر كنم، چون به در خانه رسيدم و ايستادم در را به آرامى كوبيدم ديدم آن مرحوم عقب در ايستاده است معمّما، گويا مىخواهد از خانه بيرون بيايد. سلام كردم و گفتم: سيد عالمى در مسجد است و شما را مىخواهد و احضار نموده است. فرمود: آيا شناختى او را گفتم: نشناختم او را لكن از علماى ولايت ما نيست و چقدر صورت او نورانى است و من همچه صورت نورانى در مدت عمرم نديدهام و جواب به من نمىدادند. پس با ايشان بودم تا داخل مسجد شدند، پس ديدم تأدب مىكند نسبت به آن سيد به يك تأدب و خضوع و تذلل و سكونى. پس به او سلام كرد و نزديك شد به او و نشست و مذاكره با او نمود و بعد از مقدار زمانى آن سيد از مسجد خارج شد و تعجب كردم از خضوع ايشان بالنسبة به آن سيد. و چون آن سيد از مسجد خارج شد سؤال نمودم از ايشان: كه اين سيد كه بود؟ و به چه جهت به اين حد بالنسبة به او خضوع نموديد؟ روبه من نمود و فرمود: نشناختى او را؟ گفتم: نشناختم. پس مواثيق مؤكده از من گرفتند كه در مدت حيات ايشان بروز ندهم. فرمود: آن مولاى من و مولاى تو حضرت صاحب العصر و الزمان عجل اللّه فرجه الشريف بود. پس من ايشان را گذاردم و دويدم به سوى در مسجد، ديدم در مسجد بسته است و مسجد تاريك است و احدى در مسجد نيست و از كلام حضرت با ايشان نفهميدم چيزى جزاينكه امر فرمود به اقامه جماعت در نماز صبح و اول فجر. و ملا حبيب اللّه اين مطلب را بروز نداد مگر بعد از وفات حجة الاسلام والد و قسم به قرآن كريم خورد سهمرتبه بر صدق اين قضيه».[١]
[١]. نهاوندى، المسك الاذفر( مندرج در كتاب« عبقرى الحسان»)، صص ١١٩- ١٢٠.