اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٠١
«... اين كتاب شريف، بين علماى شهرها و فضلاى عصرها مشهور بوده و بسيارى از آنان به شرح آن دست يازيدهاند، از آن جمله قطب راوندى است كه من به شرح وى دست نيافتم و فقط از طريق شرح شارح معتزلى، از آن اطلاع دارم. و ديگر شرح ابن ابى الحديد معتزلى بغدادى است كه گستردهترين شرح نهج البلاغه به شمار مىرود، اما اين كتاب نزد خواننده متتبع آگاه و بينا، جسدى بدون روح است. وى در اين كتاب به تفسير الفاظ و لغات غريب، حل مشكلات ادبى (صرف، نحو و اشتقاق)، ذكر داستانها و حكايات و ايراد امثال، انساب، تاريخ و بسيارى از مطالب كمفايده پرداخته است، اما كاش به همين اكتفا مىكرد و بر خدا جرأت نمىورزيد و به مقتضاى رأى فاسدش، ظواهر سخن امير المؤمنين را تأويل نمىكرد. او به دليل فساد اعتقادش و انحراف از راه راست، طريق تعصب و دشمنى را پيموده و در شرح خطبههايى كه دربرگيرنده اظهار تظلم و شكايت از غاصبان خلافت است، تأويلات خنك و سبك نموده و آنها را از ظواهرش بدون دليل گردانيده است. پس، هم خود گمراه شده و هم گروهى بسيار را گمراه كرده است.
و ديگر از شروح، شرح فقيه حكيم متكلم ابن ميثم بحرانى است كه شرحش از بهترين شروح و خالى از حشو و زوايد است و فوايد و فرايدى دارد، اما از آنجا كه فن و تبحرش در مطالب فلسفى و مباحث كلامى است و در اين شرح هم به شيوه فلاسفه ره پيموده و از فوايد علوم نقلى غافل مانده، از تمسك به ذيل روايات ائمه اطهار عليهم السّلام بازمانده و در شرح لغات به بيان مواد كلمات بدون تحقيق هيئت آنها پرداخته است.
پس، از آنجا كه شرحى لايق اين كتاب شريف موجود نبود، من با كمك و استعانت از خداوند متعال، تمسك به عروة الوثقى و حبل المتين و دست زدن به دامان اجداد طاهرينم، به شرح اين كتاب پرداختم و بين لغت، ترجمه و اعراب آن تفصيل دادم. مشكلات معانى آن را به زيباترين بيان، و معضلات و دشواريهاى جملاتش را به استوارترين قلم گشودم و آن را