اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٤٥
ممكن است صاحب شريعت به من كه يكى از مبلغين احكام آن هستم اجازه فرمايد پناهنده به خارج از شريعت آن شوم. مگر قرآن نخواندهايد؟ جزء محكمات است مىفرمايد: «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا». و مگر آيه: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ» را فراموش كردهايد؟ من راضى هستم كه صد مرتبه زنده شوم و مسلمين و ايرانيان مرا مثله كرده و بسوزانند و پناهنده به اجنبى نشده و برخلاف امر شارع مقدس اسلام رفتارى نكرده باشم».[١]
در پاسخ كسى ديگر فرمود:
«در ابتدا من هم طرفدار مشروطيت بودم، بعد ملتفت شدم كه اين نغمه، نغمه بيگانه است و هيچ مربوط به آشنا نيست؟ فورا عقيده ديانتى مرا بازداشته، از رفقا گسيختم و در منزل خود منزوى شدم. اما اينكه خود را به مأمنى برسانم، هرچه فكر مىكنم اين هم براى من ميسر نيست. در سفارتخانههاى فرنگ هم براى عالم اسلاميت ننگ مىدانم كه در تاريخ كفر و اسلام بنويسند يك نفر از علماى اسلام پس از هفتاد سال خدمت به عالم اسلاميت از ترس مرگ پناهنده به سفارتخانه فرنگ شد. براى من مرگ از اين تحصن خوشتر است ...».[٢]
نيز در پاسخ آخوند ملا محمّد جواد صافى گلپايگانى فرمود:
«... آيا جايز است براى من به جهت حفظ نسل خود به كفار پناهنده شوم و پرچم سفارت روس را بر سر منزل بزنم؟ بالاخره، من در انظار اجانب و كفار، از طراز اول علماى اسلام محسوب مىشوم، باشم يا نباشم؛ و اگر من براى حفظ جانم پرچم كفار را بر سر خانهام بزنم، مثل اين است كه
[١]. تركمان، مكتوبات و اعلاميهها و چند گزارش پيرامون نقش شيخ شهيد فضل اللّه نورى در مشروطيت، ج ٢، ص ٣٦٢.
[٢]. مردوخ، تاريخ مردوخ، ج ٢، ص ٢٦٠.