اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٣٦٠
قصهها، داستانها، تواريخ و سوانح- بود. جز در امور ضرورى، سخن نمىگفت. در اين مدت طولانى كه شاگردش بودم، از او سخن بيهوده نشنيدم و ديگران هم به مانند اين، مىگفتند. لكن همه اين، با رعايت اعتدال و ميانهروى بود. من هرگز از او لغزش و گناه صغيرهاى نديدم. در او صفات عالمان، زاهدان و پرهيزگاران بود.[١]
زمانى كه در نجف، مرحوم علامه شيخ هادى تهرانى مورد گلايه و اعتراض علما قرار گرفت و برخى او را تكفير كردند، از فقيه همدانى هم تكفير او را درخواست كردند. معظمله امتناع كرد و گفت: تكفير امر بزرگى است و به مثل اين نسبتها، من بر تكفير اقدام نمىكنم.
در آن روزها مسئله شيخ هادى، مسئله روز علما، طلاب و مردم در مجالس و محافلشان بود. اما در مجلس محقق همدانى، كسى جرأت و جسارت طرح اين بحث را نداشت. به مجرد ورودش، همه از اين سخن ساكت مىشدند، و درباره مسئله ديگرى سخن مىگفتند.
او در مقابل چيزهايى كه منافى شرع بود، سخت خشمگين مىشد، اما هيچگاه وى از برخوردهاى جاهلانه ديگران ناراحت نمىشد. زمانى در حضورش از كارهاى رواديد در مجالس عزا سخن به ميان آمد، و اينكه با ترجيع، ترديد و صوت مطرب نوحه مىخوانند. ايشان شديدا از اين كار، اظهار انكار و اشمئزاز كرد.[٢]
نقل است روزى در ايام زيارتى مخصوصه امام حسين عليه السّلام به كربلا مشرف شد و نماز زيارت را مىخواند، اما به دليل ازدحام جمعيت، شانههايش حركت مىكرد و استقرار نداشت. پس از نماز، طلبهاى جلو آمد و با كمال خجالت و شرمندگى گفت: آقا! ظاهرا اين نماز شما اشكال داشته باشد، آقا فرمودند: خجالت نداشته باش. شما بايد به من بگوييد: آشيخ بعد از
[١]. امين، اعيان الشيعه، ج ٧، ص ٢٠.
[٢]. همانجا.