اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٤٣
و چه كسى بهتر از «شاگرد اول فاتح تنباكو» و «مخترع و علمدار مشروطه مشروعه؟»[١]
هرچند پيش از فتح تهران و ورود نيروهاى مجاهدين بسيارى از مخالفين مشروطه همچون- محمّد على شاه و امام جمعه و اطرافيانشان؟؟ حفظ جان خويش به سفارتخانههاى بيگانه پناه بردند و جان خود را از خطر نگاه داشتند مدتى بيشتر زندگى كردند، اما شيخ شهيد نمىتوانست اين ننگ؟؟ را بر خويش بپسندد و براى چند صباحى زندگى بيشتر به زير پرچم بيگانه رود، حال اين بيگانه هركه مىخواست باشد، روس، هلند يا عثمانى.
شيخ با يك جهان رشادت و شجاعت، با پايمردى و استقامت بر بالاى دار رفت، اما بيرق بيگانه را بر بالاى سرخود نصب نكرد.
شيخ با عزت و سربلندى شهادت را پذيرفت، اما ننگ و ذلت را نپذيرفت.
شيخ نه به سفارت پناه برد، نه در خانه پنهان شد و نه به گوشهاى خزيد.
شيخ در آن روزهاى رعب و وحشت و اضطراب، با كمال شهامت و صلابت در خانه خود را بازگذاشت، درس را ادامه داد و نماز جماعت را برپا نمود. گويى هيچ رويدادى اتفاق نيفتاده بود.
شيخ در جواب كارمند سفارت روس، كه او را به سفارت دعوت مىكرد فرمود:
- مسلمان نبايد پناهنده كفر شود، آنهم مثل من.
و وقتى كه كارمند اجازه نصب پرچم سفارت بر فراز خانه را درخواست نمود، شيخ فرمود:
- اسلام زير بيرق كفر نخواهد رفت.
و زمانى كه بدو خطر جانى و كشته شدن را يادآور شدند، گفت:
«زهى شرافت و آرزومندم».[٢]
او مىفرمود:
[١]. اعظام قدسى، خاطرات من، ج ١، ص ٢٥٤.
[٢]. همان.