اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٢٧٧
مرجعيت نيستم، زيرا رياست و مرجعيت دينى به غير از علم فقه، به امور ديگرى مانند اطلاع از مسائل سياسى و شناختن موضعگيريهاى درست در هر كار نياز دارد و من در اين امور وسواسى هستم، و اگر در اين امور دخالت كنم به تباهى كشيده مىشود. براى من به غير از تدريس جايز نيست. و مردمان را به ميرزاى شيرازى دوم ارجاع داد.[١]
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى گويد:
من از استادم مرحوم آيت اللّه فشاركى شنيدم كه فرمود: زمانى كه ميرزاى شيرازى درگذشت، رفتم منزل ديدم مثل اينكه در دلم يك نشاطى هست، هرچه فكر كردم جاى نشاط نبود. مدتى انديشيدم ببينم كجا خراب شده؟ اين نشاط مال چيست؟ بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه شايد نشاط از اين است كه همين روزها من مرجع تقليد مىشوم. بلند شدم و رفتم حرم و از حضرت امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام خواستم كه اين خطر را از من رفع كند. گويا حس مىكنم كه تمايل به رياست دارم.
ايشان تا صبح در حرم به سر برد و صبح وقتى براى تشييع جنازه استادش آمد، همگان او را با چشمان ملتهب و سرخ شده ديدند و معلوم بود كه همه شب را مشغول گريه بوده است و بالاخره زير بار رياست نرفت.[٢]
مرحوم آيت اللّه حاج سيد احمد زنجانى مىنويسد:
فرزند مرحوم فشاركى فرمود: پس از وفات ميرزاى شيرازى، پدرم به وسيله من، به ميرزا محمّد تقى شيرازى پيغام داد كه: اگر شما خود را اعلم از من مىدانيد بفرماييد تا زن و بچهام را در امر تقليد به شما ارجاع دهم و اگر مرا اعلم مىدانيد شما خانواده خود را در مسئله تقليد، به من ارجاع
[١]. قمى، فوائد الرضوية، ص ٥٩٤، به نقل از صدر كاظمى، تكملة امل الآمل؛ فشاركى، مقدمه الرسائل الفشاركية، ص ٧؛ حكيمى، بيداركران اقاليم قبله، صص ١٢٦- ١٢٧؛ مختارى، سيماى فرزانگان، ص ١٣٩.
[٢]. يادنامه شهيد قدوسى، ص ٢٠٣، به نقل از مختارى، سيماى فرزانگان، ص ١٤١.