اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٤٤٨
جملهها هستند:
«خدايا تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه بايد بگويم به اين مردم گفتم ... خدايا تو خودت شاهد باش كه من براى اين مردم به قرآن تو قسم ياد كردم، گفتند قوطى سيگارش بود ... خدايا تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر هم باز به اين مردم مىگويم كه مؤسسين اين اساس لامذهبين هستند كه مردم را فريب دادهاند ... اين اساس مخالف اسلام است ... محاكمه من و شما مردم بماند نزد پيغمبر خدا محمّد بن عبد اللّه (ص) ...».[١]
پيشازآنكه ريسمان به گردن آن مرحوم بياندازند، يكى از رجال وقت به عجله براى او پيام آورد كه: شما اين مشروطه را امضاء كنيد و خود را از كشتن رها سازيد.
فرمود:
«من ديشب رسول خدا را در خواب ديدم و فرمود: «فردا شب ميهمان منى ...» و من چنين امضايى نخواهم كرد».[٢]
هنوز آقا صحبتش تمام نشده بود كه يوسف خان ارمنى عمامه از سر شيخ برداشته و به طرف جمعيت پرتاب كرد. شيخ شهيد كه انتظار چنين رفتارى را از دشمنان دين داشت،[٣] بدون ذرهاى واهمه و با آهنگى پرابهت و صدايى قوى كه لرزه براندام مردمان مىانداخت فرمود:
«اين عمامه را از سر من برداشتند، از سر همه برخواهند داشت ...».[٤]
پس از آن روى خود را به سوى مردم نمود، صحنه غريبى بود ... گروهى براى تبرك (و يا دشمنى) عمامه را تكهتكه نمودند، گروهى با صداى بلند گريه
[١]. تندركيا،« نهيب انقلاب ادبى»، مجله شاهين، ص ٢٣٩.
[٢]. بهمنى، فاجعه قرن، ص ١٦٣.
[٣]. مرحوم آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى- از علماء معروف اخلاقى نجف- بدو گفته بود: تو را در پايان عمر به دار مىآويزند.
[٤]. تندركيا،« نهيب انقلاب ادبى»، مجله شاهين، ص ٢٣٩.