اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٥٥٥
سيد احمد بهبهانى، شيخ محمّد بروجردى و شيخ محمّد على پيشنماز، براى تطبيق قانون اساسى با اصول شريعت، شروع به صدور اعلاميه و تلگراف به علماى شهرها نمودند و خطر مشروطه لائيك و به دور از مبانى دينى را درضمن سخنرانيها و بيانيهها، اعلام كردند.[١] و بالاخره پس از مرگ مظفر الدين شاه و روى كار آمدن محمّد على شاه (٢٤ ذيقعده ١٣٢٤ ه. ق) كه مخالفت علما با مشروطه اوج گرفت و در نامهاى در شوال ١٣٢٤ ه. ق، در مخالفت با مجلس چنين نوشتند:
«مجلس شوراى عمومى منافى با قواعد اسلام است و ما مسلمانان ابدا راضى نمىشويم كه وهنى به اسلام و دين ما برسد و در مقابل احكام اسلاميه، شاه و رعيت يكسان است و بر همه لازم است حفظ دين و آيين شريعت حضرت سيد المرسلين».
اين نامه را علاوه بر شيخ فضل اللّه نورى و شيخ عبد النبى نورى، كسانى مانند:
ظهير الاسلام سيد ابو القاسم امام جمعه تهران، سيد احمد طباطبائى، ملا محمّد آملى، آخوند رستم آبادى، شيخ جعفر سلطان العلماء، شيخ حسين چاله ميدانى، سيد حسين رضوى قمى، شيخ ابراهيم نورى و حدود ٣٠٠ نفر ديگر امضا كرده بودند.[٢] هرچند كه فتح تهران (٢٦ جمادى الثانى ١٣٢٧ ه. ق)، آغاز دوران محنت، ابتلا و سختى شيخ فضل اللّه نورى و شيخ عبد النبى نورى بود تا بدانجا كه به گفته آيت اللّه ميرزا ابو الحسن شعرانى:
«تبليغات سوء كار را به جايى كشيد كه مردم علاوه براينكه درب مسجد شيخ عبد النبى را در سرچشمه به روى او بستند، خانه او را هم كه در مقابل مسجدش بود درحالىكه خود آن جناب و عائلهاش در خانه بودند، سنگسار كردند.[٣]
[١]. همان، ص ٢٧٧.
[٢]. انصارى، شيخ فضل اللّه نورى و مشروطيت، صص ٣٢١- ٣٢٢.
[٣]. حسن زاده آملى، در آسمان معرفت، ص ١٩٧.