اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ٢٩٣
(صدر الحفاظ) قدس سره العزيز را كه از تهران با وى رفيق و همراه [بود] و از يكديگر منفك نمىشدند، به سامره سوق داد و آن دو بزرگوار، قريب ده سال، در يك منزل ساكن و در خدمت حجت الاسلام شيرازى مشغول تلمذ بودند و با يكديگر و با مرحومين مغفورين ملاذى الاسلام و المسلمين آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى و آقا سيد محمّد اصفهانى [فشاركى]، رفع اللّه مقامها مباحثه اجتماعى داشتند و در اين عشره كامله، آن مرحوم به تحصيل و تكميل علوم و السنه مختلفه، از قبيل: عبرانى و سريانى و تصنيف كتب و ترتيب صحف به اجازه شيخ فقيه محدث الشيخ محمّد حسين الكاظمى- طيب اللّه رمسه- داشت؛ حتى بلغ من العلم ما بلغ.[١]
موقعيت علمى
وى دانش رجال و حديث را همزمان از محدث عظيم الشأن حاج ميرزا حسين نورى فراگرفت[٢]. او در سامراء، از جمله فقيهان، اديبان و شاعران چيرهدست و توانا به شمار مىرفت. شعر عربىاش در محافل ادبى عرب، جايگاه ويژهاى داشت؛ بهگونهاى كه شاعر بزرگ و اديب سترگ سيد حيدر حلى از هماوردى او ناتوان شد و قصيدهاى در مدح او سرود كه در ديوانش ثبت است.[٣]
محدث ارموى حكايتى را از استادش حاج شيخ محمّد غروى قوچانى نقل كرد كه بيانگر عظمت مقام علمى ميرزا ابوالفضل تهرانى و اوج مكانت او در نزد ميرزاى شيرازى است. وى مىنويسد:
استادم از يكى از عالمان مورد اعتمادش نقل كرد هنگامى كه آوازه زعامت و رياست و مرجعيت ميرزاى شيرازى- اعلى اللّه مقامه- در همه
[١]. مصاحبى نائينى، تذكرة مدينة الادب؛ محدث ارموى، مقدمه ديوان تهرانى، ص ل.
[٢]. تهرانى، نقباء البشر، ج ١، ص ٥٤.
[٣]. تهرانى، نقباء البشر، ج ١، ص ٥٤؛ محدث ارموى، مقدمه ديوان تهرانى، ص سب و سج.