اختران فقاهت بررسى زندگى علمى و سياسى گروهى از علماى سده اخير - انصارى قمى، ناصر الدين - الصفحة ١٠
|
و تحسبه قد عاش اخر دهره |
إلى الحشر إن ابقى الجميل من الذّكر |
|
|
فقد عاش كلّ الدّهر من كان عالما |
كريما حليما فاغتنم اطول العمر[١] |
|
اصولا انسان انسپذير و اثرگير است، گيريم كه لفظ انسان مشتق از انس باشد يا نباشد و شايد هم بروز و ظهور اين خوى در او سبب شده تا لفظ انسان را مشتق از «انس» بدانند. معاشرت و مؤانست با ديگران، آدمى را به خلق و خوى آنان مىاندازد و تأكيد بر معاشرت و مؤانست با علما نيز به همين جهت است. خواندن شرح حال علما و بزرگان، وجد و نشاطى را براى مستعدّان و شيفتگان معنويت مىآورد كه گويى آن بزرگ زنده شده و ديگران در محضر او نشسته و به فيضاندوزى مستفيضند.
ترجمه حال و روش زندگى آنان، سالكان را تشجيعى و راهيان مقامات علمى و دانشآموزان را تشويق و آيندگان را اسوهاى و موعظتى است و عجبا كه اين همه تأكيد شرع شريف بر مجالست و معاشرت و استيناس با علما بويژه عالمانى كه فائز مقامات علم و عبادت و فضل و زهادت شدهاند، شامل حيات طيّبه علمى و معنوى آنان بعد از مرگ نباشد، آگاهى از حال و زندگى و اخلاقيات و معنويات آنان در حيات و بعد از ممات همچون حضور در مجلس آن بزرگواران و بهرهبرى از محضر آنهاست، اگر ما از محضر بزرگان گذشته خود محروم بوده و حسرت صحبت و انفاس قدسيه آنان را داريم اما با ذكر جميلشان مىشود مشام جان را معطر و روح و روان را نشاطى ديگر بخشيد.[٢]
شرح زندگى آنان و نوشتن ترجمه حالشان چون زنده كردن آنان است و رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلّم فرمود:
«من ورّخ مؤمنا فكأنّما أحياه»[٣]
[١]. ريحانة الادب: ج ١، ص ٦.
[٢]. نجومى، سيد مرتضى، فيض قلم( به اهتمام: ناصر الدين انصارى قمى)، ص ١٣٩- ١٤٠.
[٣]. سفينة البحار: ج ٢، ص ٦٤١.