كوثر فقه - محمدى خراسانى، على - الصفحة ٢٦٤ - تبصره دوم
حمل مىشود و آن غنايى است كه همراه بوده با ورود مردان به مجلس زنان آوازخوان، خواندن اشعار باطل و حرام و گفتن كلمات ركيك و ناپسند و ارتكاب افعال زشت و ناپسند و .... بنابراين روايات تحريم، غناى خالى از اين امور را شامل نيست. غنا در ذكر و مناجات و ... خالى از اين محرّمات است پس اشكالى ندارد.
منشأ اين حصر و اختصاص يا الف و لام در «الغنا» براى عهد و اشاره به همان غناى معهود و متعارف در آن زمان است و يا اگر هم براى جنس و ماهيت است و اطلاق دارد به غنا در آن زمان منصرف است و انصراف، از تمسك به اطلاق ممانعت مىكند.
پاسخ: امّا اينكه الف و لام براى عهد باشد خلاف اصل و قاعده است و اصل در الف و لام اين است كه براى جنس و ماهيت باشد و براى عهد بودن دليل و قرينه مىطلبد كه در اينجا دليلى نيست.
مضافاً به اينكه در يكى از روايات باب، اولين مُغنّى و آوازخوان را شيطان دانستهاند كه پس از وسوسه آدم ابوالبشر پاىكوبى كرد و آواز خواند.[١] لفظ غنا در اين روايت امكان ندارد بر غناى معهود در عصر بنى اميه و بنى عباس حمل شود، زيرا هزاران سال قبل از آنها نيز غنا بوده است.
مسأله انصراف به چند وجه جواب دادنى است:
اوّلًا اگر فرد اكمل بودن منشأ انصراف باشد، مىگوييم بر فرض كه غناى در آن عصر، فرد اكمل جنس غنا باشد ولى موجب انصراف نيست، زيرا هر مطلقى در عالم فرد اكملى دارد و اگر مجرد اين، سبب انصراف گردد لازم مىآيد به هيچ مطلقى تمسك نشود و باب استدلال به مطلقات مسدود گردد كه هيچكس به اين لازم ملتزم نيست.
اگر غلبه وجود خارجى منشأ انصراف باشد، جوابش اين است كه بر فرض قبول اصل غلبه و قبول حجيت آن از باب ظن، اين انصراف بدوى است و با اندك تأملى زائل مىشود و مانع از اطلاق نيست. آرى اگر منشأ انصراف، كثرت استعمال مطلق در
[١]. همان، ص ٢٣١، ح ٢٨.