تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٩٣ -           ذکر ابراهيم بن ادهم رحمة الله عليه
ابراهيم گفت :اگر قبول کني از من ، شش خصلت نگاه داري ، بعد از آن هرچه کني زيان ندارد . اول آن است که چون معصيتي خواهي که بکني روزي وي مخور .
گفت :هرچه در عالم است رزق اوست ، من از کجا خورم .
ابراهيم گفت :نيکو بود که رزق او خوري و در وي عاصي شوي ؛ دوم چون خواهي که معصيتي کني ، جايي کن که ملک او نبود .
گفت :اين سخن مشکلتر بود ، که از مشرق تا به مغرب بلاد الله است . من کجا روم ؟
گفت :نيکو نبود که ساکن ملک او باشي و در وي عاصي شوي ؛ سوم چون خواهي که معصيتي کني ، جايي کن که او تو را نبيند .
گفت :اين چگونه تواند بود ؟ او عالم الاسرار است و داننده ضماير است .
ابراهيم گفت :نيک باشد که رزق او خوري ، و ساکن بلاد او باشي ، و در نظر او معصيتي کني . در جايي که تو را بيند .
چهارم گفت :چون ملک الموت به نزديک تو آيد بگوي مهلتم ده تا توبه کنم .
گفت :او اين سخن از من قبول نکند .
ابراهيم گفت :پس قادر نيي که ملک الموت را از خود دفع کني ، تواند بود که پيش از آنکه بيايد توبه کني ، و آن اين ساعت را دان و توبه کن. پنجم چون منکر و نکير بر تو آيند هر دو را از خويشتن دفع کن .
گفت :نتوانم .
گفت :پس کار جواب ايشان آماده کن ، ششم آن است که فرداي قيامت گناه کاران را فرمايند که به دوزخ بريت ، تو بگو که من نمي روم .
گفت :آن را تمام است .
و در حال توبه کرد و بر توبه بود شش سال تا از دنيا رحلت کرد .