تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٦٤ -           ذکر رابعه عدويه رحمة الله عليها
گفت : بار خدايا !اگر مرا فرداي قيامت به دوزخ فرستي سري آشکارا کنم که دوزخ از من به هزارساله راه بگريزد .
و گفتي :الهي ما را از دنيا هر چه قسمت کرده اي به دشمنان خود ده و هر چه از آخرت قسمت کرده ايي به دوستان خود ده که مرا تو بسي.
و گفتي :خداوندا !اگر تو را از بيم دوزخ مي پرستيم در دوزخ بسوز , و اگر به اميد بهشت مي پرستيم ,بر من حرام گردان .و اگر براي تو تو را مي پرستيم ,جمال باقي دريغ مدار.
و د ر مناجات مي گفت :بار خدايا !اگر مرا فردا در دوزخ کني من فرياد بر آورم که وي را دوست داشتم .با دوست اين کنند ؟
هاتفي آوازداد :يا رابعه لا تظني بنا ظن السوء.به ما گمان بد مبر که ما تو را در جوار دوستان خود فرود آريم تا با ما سخن ما مي گويي .
و در مناجات مي گفت :الهي !کار من و آرزوي من در دنيا از جمله دنيا ياد تو است , و در آخرت از جمله آخرت لقاي تواست .از من اين است که گفتم.تو هر چه خواهي کن .
و در مناجات يک شب مي گفت :يا رب!دلم حاضر کن ,يا نماز بي دل بپذير.
چون وقت مرگش در آمد مردمان بيرون شدند و در فراز کردند .آوازي شنيدند که :يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه الايه .زماني بود هيچ آواز نيامد .در باز کردند ,جان بداده بود .بزرگان چنين گفتند که رابعه به دنيا در آمد و به آخرت رفت و هرگز با حق گستاخي نکرد و هيچ نخواست و نگفت که مرا چنين دار و چنين کن تا بدان چه رسد که از خلق چيزي خواستي .
بعد از مرگ اورا به خواب ديدند .گفتند :حال گوي تا از منکر و نکير چون رستي ؟
گفت :آن جوانمردان در آمدند ,گفتند که من ربک ؟
گفتم :باز گرديد و خدايرا گوييد که با چندين هزار هزار خلق پيرزني را فراموش نکردي ؟من که در همه جهان تو را دارم ,هرگزت فراموش نکنم .تا کسي را فرستي که خداي تو کيست؟