تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٣٣ -           ذکر محمد بن سماک قدس الله روحه
و شيخ جنيد گويد(رحمةالله عليه ) : احتياط وي چنان بود که گفت .
بسيار بود که چيزي بر دلم آيد از نکته اين قوم به چند روز آن را نپذيرم الا به دو گواه عدل از کتاب وسنت .
و در مناجات گفتي :الهي چگونه شايسته خدمت تو بود آنکه شايسته خدمتگار تو نتواند بود ، يا چگونه اميد دارد به رحمت تو آنکه شرم نمي دارد که نجات يابد از عذاب تو .
نقل است که وي صاحب معاذ جيل بود و علم از وي گرفته بود . چون وفاتش نزديک آمد اصحاب گفتند : ما را بشارت ده که به حضرتي مي روي که خداوند غفور و رحمان است .
گفت : چرا نمي گوييد که به حضرت خداوند ي مي روي که او به صغيره اي حساب کند و به کبيره اي عذاب سخت .
پس جان بداد . ديگري بعد از وفات او به خوابش ديد . گفت : خداي با تو چه کرد ؟
گفت : رحمت کرده ، و عنايت نمود در حق من ولکن اشارت اين قوم مرا عظيم زيانمند بو د. يعني انگشت نماي بودم ميان اهل دين . رحمةالله عليه .
٢٤
ذکر محمد بن سماک قدس الله روحه
آن واعظ اقران ، آن حافظ اخوان ، آن زاهد متمکن ، آن عابد متدين ، آن قطب افلاک ، محمدبن سماک رحمةالله عليه ، درهمه وقت امام بود و مقبول انام بود . کلامي عالي و بياني شافي داشت ، و در موعظت آيتي بود و معروف کرخي را گشايش از سخن او بود . و هارون الرشيد او را چنان محترم داشت و تواضع کرد که گفت : اي اميرالمومنين ! تواضع تو در شرف شريفتر است . بسياري از شرف تو .
و گفت : شريفترين تواضع آن است که خويشتن رابرهيچ کس فضل نبيني .
و گفت : پيش از اين مردمان دوايي بودند که از ايشان شفا مي يافتند ، اکنون همه دردي شده اند که آن را دوا نيست . پس طريق آن است که خداي را مونس خود سازي و کتاب او را همراز خود گرداني .
و گفت : طمع رسني است در گردن و بندي برپاي . رسن و بند را بينداز تا برهي .