تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٠٣ -           ذکر امام ابوحنيفه رضي الله عنه
درستي زر بداد به کراهيتي تمام . شاگردان گفتند : اي امام ! تو کريمي و عالمي و در سخا همتا نداري . اين قدر زر دادن چرا بر تو گران آمد ؟
گفت : نه از جهت مال بود و لکن من يقين مي دانم که مال حلال هرگز به آب و گل خرج نرود و من مال خود را حلال مي دانم . چون از من چيزي خواستند کراهيت آن بود که در مال حلال من شبهتي پديد آمد و از آن سبب عظيم مي رنجيدم .
چون روزي چند برآمد آن درست بازآوردند و گفتند : پشيز است .
امام عظيم شاد شد .
نقل است که در بازار مي گذشت . مقدار ناخني گل بر جامه او چکيد . به لب دجله رفت و مي شست . گفتند : اي امام ! تو مقدار معين نجاست برجامه رخصت مي دهي و اين قدر گل را مي شويي ؟
گفت : آري . آن فتوي است ، و اين تقوي است . چنانکه رسول عليه السلام نيم گرده بلال را اجازت نداد که مدخر کند و يک ساله زنان را قوت نهاد .
و گويند که که چون داود طايي مقتداشد ، ابوحنيفه را گفت : اکنون چه کنيم ؟
گفت : بر تو باد بر کار بستن علم که هر علمي که آن را کار نبندي چون جسدي بود بي روح .
و گويند : خليفه عهد به خواب ديد ملک الموت را . از او پرسيد : عمر من چند ماه است ؟
ملک الموت پنج انگشت برداشت و بدان اشارت کرد . تعبير اين خواب از بسيار کس پرسيد . معلوم نمي شد . ابوحنيفه را پرسيد . گفت : اشارت پنج انگشت به پنج علم است . يعني آن پنج علم کس نداند و اين پنج علم در اين آيه است که حق تعالي مي فرمايد : ان الله عنده علم الساعة و ينزل الغيث و يعلم ما في الارحام و ما تدري نفس ماذا تکسب غدا و ما تدري نفس باي ارض تموت .