تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٢١ -           ذکر ذالنون مصري رحمة الله عليه
و گفت :خوف رقيب عمل است و رجا شفيع محسن .
و گفت :خوف چنان بايد که از رجاء به قوتتر بود که اگر رجا غالب آيد دل مشوش شود .
و گفت :طلب حاجت به زفان فقر کنند نه به زفان حکم .
و گفت :دوام درويشي با تخليط دوست تر دارم از آنکه دوام صفا با عجب .
و گفت :ذکر خداي غذاي جان من است ، و ثنا بر او شراب جان من است ، و حيا از او لباس جان من است .
و گفت :شرم هيبت بود اندر دل با وحشت از آنچه بر تورفته است ، از ناکردنيها .
و گفت :دوستي تو را به سخن آرد ، و شرم خاموش کند ، خوف بي آرام گرداند .
و گفت :تقوي آن بود که ظاهر آلوده نکند به معاصيها ، و باطن به فضول ، و با خداي عزوجل بر مقام ايستاده بود .
و گفت :صادق آن بود که زبان او به صواب و به حق ناطق بود .
و گفت :صدق شمشير خداي است عزوجل ، هرگز آن شمشير بر هيچ گذر نکرد ، الا آن را پاره گرداند .
و گفت :وجد سري است در دل .
و گفت :سماع وارد حق است که دلها بدو برانگيزد ، و بر طلب وي حريص کند که آن را به حق شنود ،به حق راه يابد ، و هرکه به نفس شنود در زندقه افتد .
و گفت :مراقبت آنست که که ايثار کني آنچه حق برگزيده است . يعني آنچه بهتر ايثار نکني و عظيم داني آنچه خداي آن را عظيم داشته است . چون از تو ذره اي در وجود آيد به سبب ايثار به گوشه اي چشم بدان بازننگري . و آن را از فضل خداي بيني نه از خويش ، و دنيا و هرچه آن را خرده شمرده است بدان التفات نکني ، و دست از اين نيز بيفشاني ، و خويشتن را در اين اعراض کردن در ميان نبيني .
و گفت :توکل از طاعت خدايان بسيار بيرون آمده است و به طاعت يک خداي مشغول بودن ، و از سببها بريدن .