روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٢ - ترجمه
ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ ،«ذلك»اشارت است به آنچه رفت از خزى دنيا و عذاب آخرت،گفت:اين براى آن است،و به سبب آنكه دستهاى او تقديم كرد،و اين مبالغت است در اضافت فعل به او،و اين آيات و امثال اين دليل است بر بطلان مذهب مجبّره كه گفتند:ثواب و عقاب معلّل نيست،و خداى تعالى فاعل فعل بندگان است،و افعال ما به ساير وجوه و حقايق به خداى تعلّق دارد كه خداى تعالى جزا معلّل كرد و اضافت فعل با بنده كرد على ابلغ الوجه. وَ أَنَّ اللّٰهَ لَيْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِيدِ ،و خداى تعالى ظلم نكند بر بندگان كه ايشان را مؤاخذه كند به فعل خود يا فعلى كه ايشان نكرده باشند،و بر قاعده مجبّره هيچ ظلم در جهان نباشد الّا خداى كرده باشد،چه هيچكس بر احداث و انشاء قادر نيست.و چون انديشه كنى از ره عقل و شرع روشن شود كه خداى تعالى بر هيچكس ظلم نكند و نكرده است.امّا مجبّر بر خداى ظلم مىكند به آنكه اضافت مىكند به او آنچه به او لايق نيست، فكأنّه ظلمه بان ظلمه،پندارى ظلم كند بر او به اضافت ظلم به او،چه ظلم وضع الشّىء في غير موضعه باشد،و او تعالى-علوّا كبيرا-نه موضع ظلم است،بل موضع عدل است و فضل [١]،اگر با بنده كار به استحقاق كند،جز عدل نكند و هيچ ظلم نكند،و اگر از عدل بگذرد جز فضل نكند،ظلم را به او ره نيست،و اضافت ظلم را به او هيچ وجه نيست، سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالىٰ عَمّٰا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً [٢].
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللّٰهَ عَلىٰ حَرْفٍ ،آيت در شأن جماعتى اعراب آمد كه به مدينه آمدند و ايمان آوردند ايمانى مجازى،به زبان اظهار ايمان كردند و به دل بر كفر بودند،ايشان را علمى نبود ازآنكه ايشان را نظرى نبود كه سبب علم باشد.آنگه اگر ايشان را نكبتى نرسيدى و بيمارى و آفتى و نقصان مالى،و مال ايشان زيادت شدى و اسبان ايشان بچّۀ نيكو آوردى و زنان ايشان پسران [٣]زادندى،گفتندى [٤]:اين محمّد مبارك مردى است،و اين دين او حقّ است و ما را بر اين دين بودن صواب است و سود.و اگر برخلاف اين بودى و هواى مدينه موافق نيامدى و بيمار شدندى و اسپان و اشتران ايشان بعضى بمردندى و زنانشان دختران زادندى،گفتندى:اين
[١] .آب،آز،مش:فعل.
[٢] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ٤٣.
[٣] .آج،لب:سپرى.
[٤] .آج،لب:گفتند.