روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٠ - ترجمه
فٰاسِقِينَ ،ايشان مردمانى بد بودند و فاسق.
وَ نُوحاً ،[اى] [١]و اذكر نوحا،و ياد كن اى محمّد نوح را. إِذْ نٰادىٰ ،چون ندا كرد و خداى را خواند [٢]از پيش،يعنى از پيش ابراهيم و لوط. فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ ،اجابت كرديم دعا و نداى او را. فَنَجَّيْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ ،و او را و اهل او را آن غم عظيم برهانيديم [٣]به بلاى طوفان.
وَ نَصَرْنٰاهُ ،و او را نصرت كرديم و يارى داديم ازآنكه [٤]به آيات ما تكذيب كردند،و دروغ [٥]داشتند كه رنجى و بلايى به او رسانند. إِنَّهُمْ كٰانُوا قَوْمَ سَوْءٍ ،ايشان مردمانى بد بودند،ما همه را غرق كرديم به طوفان-چنان كه قصّه آن برفته است در سورت هود.
وَ دٰاوُدَ وَ سُلَيْمٰانَ ،و نيز ياد كن داود را و سليمان را، إِذْ يَحْكُمٰانِ فِي الْحَرْثِ ،سليمان پسر داود بود،حكم كردند در كشتى و زرعى،اين قول قتاده و مرّه است.عبد اللّه مسعود گفت:رزى بود انگور بياورده. إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ ، چون به شب در او رفت گوسپندان قوم و تباه كرد آن را.و«نفش»آن باشد كه گوسپند بىشبان در جايى چره [٦]كند بر سبيل افساد.زهرى [٧]گفت:المهمل و النّشر بالنّهار و النّفش باللّيل.قتاده و زهرى گفتند:دو مرد به نزديك داود آمدند،يكى صاحب زرع بود و يكى صاحب گوسفند،به شب گوسفندان اين مرد در[٣٩-پ]كشت [٨]افتاده بودند و تباهى كرده،او گفت:يا رسول اللّه!دوش گوسفندان اين مرد زرع من تباه كرده است [٩].داود-عليه السّلام-گفت:بدانى [١٠]تا بهاى زرع چند است و بهاى گوسفند چند است؟بدانستند راست بود.صاحب گوسفند را گفت:گوسفندان به او ده به عوض زرع.آن مرد گوسفند به او تسليم كرد،چون بازگشتند سليمان ايشان را ديد،گفت:پدرم ميان شما چه حكومت كرد؟گفتند:چنين و چنين رفت.گفت:
[١] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+من قبل.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+يعنى.
[٤] .آط+قوم.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:و به دروغ.
[٦] .آج،لب:چرا.
[٧] .آط،آب،آز،مش:ازهرى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+او.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:كردهاند.
[١٠] .آب،آز،مش:بدانيد.