روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٧ - ترجمه
و البخل،و نقيض او غىّ است،يقال:رشد يرشد فهو راشد،و رشد يرشد فهو رشيد. وَ كُنّٰا بِهِ عٰالِمِينَ ،ما به او عالم بوديم،يعنى دانستيم كه او اهل آن است،چنان كه گفت: وَ لَقَدِ اخْتَرْنٰاهُمْ عَلىٰ عِلْمٍ عَلَى الْعٰالَمِينَ [١]،و اين قول قتاده و مجاهد است.
إِذْ قٰالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ،چون گفت پدرش را يعنى عمّش را آزر،و قوم و امّتش را.
«اذ»در محلّ نصب است على الظّرف،و عامل در او«آتيناه»است. مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِيلُ ،«ما»استفهام است [٢]،و تماثيل جمع تمثال باشد،و آن كالبدى بود بىجان،يعنى آن اصنام كه ايشان مىپرستيدند،و صورت استفهام است و مراد تقريع و توبيخ. أَنْتُمْ لَهٰا عٰاكِفُونَ ،كه شما اقبال كردهاى برآن و مقام كردهاى عند آن،و آن را عبادت مىكنى.
قٰالُوا وَجَدْنٰا آبٰاءَنٰا لَهٰا عٰابِدِينَ ،گفتند:ما پدران خود را يافتيم كه اينان [٣]را مىپرستيدند.
قٰالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُكُمْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ ،گفت:شما و پدران شما به عبادت اصنام در ضلال [٤]و گمراهى [٥]بودهاى روشن،و اين دليل است بر بطلان تقليد كه ايشان را چون ابراهيم پرسيد كه:به چه حجّت اين بتان را [٦]پرستى،هيچ حجّت نداشتند جز آنكه [گفتند] [٧]:ما پدران خود را[بر اين] [٨]يافتيم.
او گفت:شما و پدران در ضلال [٩]بودهاى،سخن ايشان منقطع شد،هيچ نتوانستند گفتن جز آنكه استبعاد كردند و گفتند: أَ جِئْتَنٰا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاّٰعِبِينَ ،اين كه مىگويى بجدّ مىگويى،و تو حقّى آوردهاى يا بازى مىكنى! او گفت: بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ،بل خداى شما خداى آسمان و زمين است كه آن را بيافريد،و من بر اين گواهم،يعنى بر الهيّت او و آفريدن او آسمان و زمين را،و آنكه [١٠]منعم است و مستحقّ عبادت.
[١] .سورۀ دخان(٤٤)آيۀ ٣٢.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:راست.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:ايشان.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:ضلالت.
[٥] .آط،آج،لب:گمراهيى.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+مى.
[٨] [٧] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٩] .آج،لب:ضلالت.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+او.