روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٥ - ترجمه
گفت:بار خدايا!اين چيست كه من اين راحت نديدهام هرگز؟خداى تعالى گفت:
بندۀ من ادريس تو را دعا كرد،من اجابت كردم.گفت:بار خدايا!چه بلندهمّت [١٧-ر]بندهاى است و رحيم و مشفق!دستور [١]باش تا بروم و او را ببينم و [٢]سلام كنم و شكر اين نعمت بگزارم.خداى تعالى دستورى داد او را،بيامد و ادريس را سلام كرد [٣]و بپرسيد و بر او بنشست و ادريس از او خبرها [٤]مىپرسيد،آنگه او را گفت:اگر هيچ ممكن باشد كه ملكالموت را ببينى و بگويى [٥]در اجل من تأخيرى بكن [٦]،تا من در شكر و عبادت خداى بيفزايم.او گفت:اين معنى به دست ملكالموت نباشد،و لكن من بگويم تا هرچه ممكن باشد كه با آدمى كند از كرامت و تخفيف،در حقّ تو به جاى آرد.آنگه اين فريشته او را بر گرفت و به آسمان دنيا برد عند مطلع الشّمس-آنجا كه آفتاب برآيد-و او را آنجا بنهاد و به نزديك ملكالموت رفت و گفت:به حاجتى آمدهام بر تو،گفت:آنچه به دست من بود مبذول است.گفت:مرا دوستى است،او را ادريس گويند،اگر ممكن باشد كه در اجل [٧]تأخيرى كنى تا او در عبادت بيفزايد،گفت:اين [٨]به من تعلّق ندارد،امّا اين توانم كردن كه وقت وفات و اجل او تو را بگويم تا او را معلوم كنى تا او مستعدّ باشد و كارك [٩]خود ساخته دارد،آنگه ديوان آجال برگرفت و در [١٠]نگريد،گفت:نام بندهاى گفتى مرا كه [١١]همانا كه در اين عمرهاى دراز نميرد،گفت:چگونه؟گفت:براى آنكه چنين نوشته است كه:اين بنده به نزديك مطلع آفتاب ميرد،و او خداى داند كه كى آنجا رسد.گفت:من او را به نزديك مطلع آفتاب رها كردم.او گفت:اگر چنين است اجل او در آمد،همانا كه تو با نزديك او شوى او مرده باشد.فريشته بازآمد او را [١٢]مرده يافت،از خداى تعالى در خواست تا او را زنده كرد و به آسمان برد،
[١] .آط،آب،آز:مرا دستور،آج،لب:مرا دستورى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+او را.
[٣] .آط،آب،آز:سلام گفت.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:چيزها.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بينى بگو.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:كند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+او.
[٨] .آب،آط،آز:آن.
[٩] .آب،آج،آز،لب:كار.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+او.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:بندهاى كه گفتى.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:ادريس را.