روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٠ - ترجمه
است اين جا،كقوله تعالى:... فَخَشِينٰا أَنْ يُرْهِقَهُمٰا طُغْيٰاناً وَ كُفْراً [١].اى علمنا، و خوف از باب ظنّ باشد-چنان كه بيان كرديم در چند جاى-و لكن للمقاربة بينهما علم را خوف خواند كه عذابى از خداى به تو رسد كه تو يار شيطانى،و معنى آن است كه:هرگه كه چنين كنى يار شيطان باشى،يعنى هرگه [٢]شيطان را پرستى يار شيطان باشى،بر اين قول فَتَكُونَ منصوب [٣]على جواب النّهى بالفاء،و تقدير آنكه:لا تعبد الشّيطان فتكون للشّيطان وَلِيًّا .و وجهى دگر در معنى آيت آن است كه:من مىترسم كه عذابى به تو رسد از خداى تعالى از باب خذلان و تخليه كه يار شيطان شوى [٤]،و اين بر طريق عقوبت بود و بر اين وجه عطف باشد على يَمَسَّكَ .و گفتند معنى آن است كه:تو را ولايت شيطان لازم شود براى آنكه او را پرستى،و اين معنى قول اوّل است.و گفتند معنى آن است [٥]:فتكون موكولا الى الشّيطان،كه آنگاه تو را با شيطان گذارند،و اين بر هر دو وجه كه گفتيم راست باشد،هم بر عبادت شيطان[١٦-ر]و هم بر رسيدن عذاب از رحمان.
قٰالَ ،گفت يعنى آزر: أَ رٰاغِبٌ أَنْتَ [٦]،تو رغبت همى نمايى از خدايان من؟ يقال:رغب [٧]عنه،خلاف رغب فيه،يعنى تو را نمىبايد و بر كار تو ساخته نيست.
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ ،اگر از اين مقالت بازنيايى [٨]، لَأَرْجُمَنَّكَ ،سنگسار كنم تو را،و اين قول حسن است.سدّى و ابن جريج و ضحّاك گفتند:قذف كنم [٩]تو را و دشنام دهم [١٠]و مساوى تو گويم،و گفتند:تو را از خويشتن دور بيندازم. وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا ، و اگر بازنخواهىاستادن [١١]برو و از من ببر مدّتى و روزگارى دراز.فرّاء گفت:
اشتقاق [١٢]من الملاوة است،يقول العرب:كنت عنده مَلوة و مُلوة و مِلوة و ملاوة،اى دهرا،يقال:تملَّيته اى عشت معه ملاوة،قال الشّاعر:
[١] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٨٠.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:هرگاه كه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:باشد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:باشى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+عن آلهتي.
[٧] .آب،آز،مش:رغبت.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+و از اين گفتار بازنايستى.
[٩] .آج،لب:كنيم.
[١٠] .آج،لب:دهيم.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+از بر من.
[١٢] .آط+او.