روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٩ - ترجمه
كه خداى تعالى از او حكايت كرد،نيز سخن نگفت تا به وقت عبادت.
و روايت كردهاند از رسول-عليه السّلام-كه او گفت:پنج كس سخن گفتند پيش از وقت گواى [١]يوسف في قوله: وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ أَهْلِهٰا [٢]-الآية.و كودك ماشطۀ [٣]دختر فرعون.و عيسى-عليه السّلام-و صاحب جريح.و فرزند آن زن[كه] [٤]اصحاب الاخدود او را بسوختند.
امّا حديث گواه يوسف [٥]قصۀ او در سورت يوسف برفت،و حديث عيسى اين است كه گفتيم.
امّا [٦]فرزند ماشطۀ دختر فرعون آن است كه،سعيد جبير روايت كرد از عبد اللّه عبّاس كه،رسول-عليه السّلام-گفت:شب معراج كه مرا به آسمان بردند،بويى شنيدم خوش كه از آن خوشتر بويى نشنيده بودم،گفتم:اى جبريل!اين چه بوى است؟گفت:بوى ماشطۀ دختر فرعون است كه او زنى مؤمنه بود و ايمان پنهان داشتى.يك روز سر دختر فرعون شانه مىكرد،شانه از دستش بيفتاد [٧]،دست فراز كرد و گفت: بِسْمِ اللّٰهِ ،و شانه برگرفت.دختر فرعون گفت:پدرم را خواستى؟ گفت:نه،خداى خود را،و خداى تو را و خداى پدرت را [٨].گفت:پدرم را بگويم؟ گفت:هرچه خواهى مىگوى،برفت و پدر را بگفت.او را بخواند،فرعون [٩]گفت:
خداى تو كيست؟گفت:ربّ السّماوات و الارض،خداى آسمان و زمين.فرعون بفرمود تا حوضى از مس بياورند،و آتشى عظيم برافروختند،و فرزندان او را بياوردند و يكيك را پيش آورد و در آتش مىانداختند تا آخرين فرزندان و آن كودكى بود شيرخواره،آواز داد و گفت:اصبري يا امّاه فانّا على الحقّ،اى مادر صبر كن كه ما بر حقّيم.او را در آتش انداختند و مادر را از پس او،آن بوى سوختن ايشان است.
[١] .آج،لب:گويايى،مش:گواه.
[٢] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٢٦.
[٣] .آب،آط،آج،لب،مش:مشّاطه.
[٤] .اساس:ندارد،به قياس با نسخۀ آط،و اتفاق نسخه بدلها،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+حديث.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+او.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+خواستم.
[٩] .آب،آط،آز،مش+او را.