روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧١ - ترجمه
روزى تو به گوشۀ درخت بازبستيم،سعى كن تا به تو رسد،و شاعر اين معنى خوش گفت:
توكّل على الرّحمن في كلّ حاجة
و لا تتركنّ الجدّ في شدّة الطّلب
أ لم تر انّ اللّه قال لمريم
و هزّي بجذع النّخلة تساقط [١]الرّطب
و لو شاء ان تجنيه من غير هزّة
جنته و لكن كلّ شىء له سبب
و اين معنى نيز به پارسى كسى گفت [٢]:
برخيز و فشان [٣]درخت خرما
تا شاد شوى رسى به بارش
كان مريم تا درخت نفشاند
خرما نفتاد در كنارش
فَكُلِي وَ اشْرَبِي
،آنگه جبريل او را گفت:يا مريم!از اين خرما بخور[و اين آب بازخور ] [٤]و چشم به عيسى روشن دار.و نصب او بر تميز است نحو قوله: فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً [٥].
و در اصل او دو قول گفتند،يكى آنكه:من القرّ [٦]الّذى هو البرد،براى آنكه مردم دژم [٧]دلتنگ راسخين العين گويند،و عرب گويد:آب چشم چون از خرّمى باشد سرد بود،و چون از دژمى [٨]باشد گرم بود.و قولى ديگر آن است [٩]:من القرار، چشم در او بند و چشم به او دار،يقال:[١٣-ر]قررت به عينا اقرّ قرّة،و قررت فى المكان اقرّ قرارا. فَإِمّٰا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً ،فاما ترين شرط است و«ما» زيادت،و اين«نون»تأكيد با«ان»شرط آنگاه باشد كه«ما»با او بود،چون «ما»نباشد نگويند ان تفعلنّ [١٠]،چون كه [١١]گويند:امّا تفعلنّ [١٢]،اگر بينى از آدميان كسى را. فَقُولِي ،بگو كه:من نذر كردهام خداى را روزهاى.گفتند:خداى تعالى
[١] .چاپ مرحوم شعرانى(٤٠٦/٧):تسقط.
[٢] .آج،لب:گفته.
[٣] .آط:بشان.
[٤] .اساس:ندارد،به قياس با متن عربى و اتّفاق نسخه بدلها،افزوده شد.
[٥] .سوره نساء(٤)آيۀ ٤.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:القراء الّذى.
[٧] .آج،لب+و.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:اندوه.
[٩] .آج،لب+كه.
[١٠] .آب،آط،آز،مش:نفعل،آج،لب:نفعل.
[١١] .آب،آز،مش:جز كه.
[١٢] .اساس:امّا ان نفعلنّ،به قياس با نسخۀ آط و اتّفاق نسخه بدلها،تصحيح شد.