روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٨ - ترجمه
باشد به معنى مفعول،كالذّبح و النّفض [١]و النّقض،و نسى و منسىّ يكى باشد بمعنى، و لكن جمع براى اختلاف لفظين كرد،كالنّأى و البعد.
عبد اللّه عبّاس گفت:اراد شيئا متروكا،چيزى بگذاشته،من قولهم:نسى اى ترك.
قتاده گفت:شيئا لا يعرف و لا يذكر؟چيزى كه كسى نشناسد و نام نبرد.عكرمه و ضحّاك و مجاهد گفتند:حيضة ملقاة،ربيع گفت:سقط باشد،كودك كه از شكم مادر بيوفتد.عطاء بن ابى مسلم [٢]گفت:معنى آن است كه،ليتني لم اخلق، كاشكى مرا نيافريده بودندى.فرّاء گفت:آن خرقه باشد كه زن حايض بيندازد آن را، و اصل اشتقاق آن است كه ما گفتيم،قال الشّاعر،انشده ابو عبيده:
أ تجعلنا قشرا لكلب [٣]قضاعة
و لست بنسى في معدّ و لا دخل
فَنٰادٰاهٰا مِنْ تَحْتِهٰا،
نافع و حمزه و كسائى خواندند و حسن و ابو جعفر و شيبه: مِنْ تَحْتِهٰا ،به كسر«ميم»و«تا»بر حرف جر،و باقى قرّاء،به فتح«ميم»و نصب«تا» «تحت». فَنٰادٰاهٰا ،ندا كرد او را از زير آن درخت [٤]،و آن جبريل بود-عليه السّلام.و آنكه«من»خواند،به فتح«ميم»گفت:عيسى بود كه او را ندا كرد. أَلاّٰ تَحْزَنِي ، نگر!تا اندوه ندارى كه خداى تعالى در زير تو سرىّ كرد.جملۀ مفسّران گفتند:مراد جوى كوچك است،و كذلك الجدول،و الجعفر،قال لبيد:
فتوسّطا عرض السّرىّ فصدّعا
مسجورة متجاورا قلاّمها [٥]
و قال آخر:
سلم ترى [٦]الدّالي منه ازورا
اذا يعبّ [٧]فى السّريّ هرهرا
[١] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،توضيح آنكه«النّفض»به معنى«منفوض»آمده است،لكن بر وزن فعل چنان كه در«ذبح»و«نقض»هست،نيامده.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:ابى سلمه.
[٣] .آب،آز،مش:قشر الكليب.
[٤] .آب،آط،آز،مش+به او آنكه در زير آن درخت بود.
[٥] .آب:متجاوز الاقلامها،آط،آج،لب،مش:متجاوزا اقلامها.
[٦] .آب،آج،لب،آز،مش:يرى.
[٧] .اساس و ديگر نسخه بدلها:يعجّ،به قياس با چاپ شعرانى و منابع شعر و لغت،تصحيح شد.