روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٣ - ترجمه
گفت:بار خدايا!كه من ضعيف شد استخوان از من و بر بشخيد [١]سر به پيرى، و نبودم به خواندن تو بار خدايا بدبخت.
و من مىترسم از پسران عم از پس من،و زن من نازاينده است بده مرا از نزديك تو وارثى.
كه ميراث من گيرد و ميراث گيرد از آل يعقوب،كن او را بار خدايا پسنديده.
اى زكريّا! ما تو را بشارت [٢]مىدهيم به پسرى [٣]نامش يحيى،نكرديم او را پيش از اين [٤]همنامى.
گفت:خداوند من [٥]چگونه باشد مرا پسرى و بود زن من نازاينده شده است،و من برسيدهام از پيرى به غايت.
[١٠-پ] [٦] گفت همچنين،گفت خداى تو آن بر من آسان است،و بيافريدم تو را از پيش و نبودى چيزى.
گفت:
بار خدايا!كن مرا نشانى،گفت:نشان تو آن است كه سخن نگويى با مردمان سه شب درست.
برون آمد بر قوم خود از محراب و اشارت كرد به ايشان كه نماز كنى بامداد و شبانگاه.
اى يحيى!بگير كتاب بجدّ،و
[١] .مش:بشخيده.
[٢] .آب،آط،آج،لب،مش:مژده.
[٣] .آب،آط،آج،لب،مش:به كودكى.
[٤] .آب،آط،آج،لب،مش:او را از پيش.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز آز:بار خدايا.
[٦] .اساس:از اين جا صفحاتى افتادگى دارد،از آط،افزوده شد.