روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦ - ترجمه
سباع و دده،و حوش را مىدرند و هرچه بر زمين بجنبند از جانور،مىبخورند و هيچ خلق نيست خداى را كه آن زيادت مىپذيرد كه ايشان.اگر مدّتى بر اين برآيد و ايشان همچنين مىفزايند،جهان بستانند و زمين فروگيرند و اهل زمين را از زمين برانند،و هروقت ما منتظر مىباشيم كه به بالاى اين كوه برآيند،و ذلك قوله: قٰالُوا يٰا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً ،ما خراجى بر خود نهيم كه به تو مىگزاريم [١]تا از ميان ما و ايشان سدّى كنى.كوفيان خواندند مگر عاصم:خراجا،به«الف»و باقى [٢]خَرْجاً بى«الف».و خراج،اسم باشد و خرج مصدر.
قٰالَ ،گفت،يعنى ذو القرنين: مٰا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ ،آنچه خداى مرا تمكين داده است در آن بهتر است شما مرا يارى دهى به قوّتى تا من از ميان شما و ايشان سدّى بكنم.به روى و سنگ بسيار و آهن و روى و مس چندان كه توانى جمع كنى، آن [٣]جمع كردند چندان كه او گفت:آنگه گفت:تا من بروم و يكبار ايشان را بنگرم،بالاى كوه بر آمد و در نگريد گروهى را ديد بر يكشكل نر و ماده،ايشان به قد نيم مرد بودند،دو بهرى [٤]اميرالمؤمنين على-عليه السّلام- [٥]گفت:بالاى ايشان يك بدست بيش نيست،و بهرى از ايشان دراز درازند،و ايشان دندان و چنگال دارند چنان كه سباع.چون چيزى خورند، آواز دندانهاى ايشان بهمانند شتر [٦]باشد كه نشخواره [٧]كند يا ستور كه علف خورد.و بهمانند چهار پايان موى دارند بر اندام،پوشش ايشان از موى است از سرما و گرما،به آن موى خويشتن پوشيده دارند.و گوشهاى بزرگ دارند يكى پرموى چون پشم گوسپند،و يكى اندك موى،يكى چون بخوسپند [٨]،لحاف كنند و ديگر دواج سازند، و هيچ از ايشان نباشد كه بميرد الّا آنگه كه هزار فرزند بزايد،چون هزار تمام بزايد
[١] .كذا در اساس و آط،ديگر نسخه بدلها:مىگذاريم.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+قرّاء.
[٣] .آج،لب+را.
[٤] .آب،آط،آز:نيم مرد و بهرى بودند.
[٥] .آب،آط،آز+عليه السّلام.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:اشتر.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:نشخوار.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:بخسپند.